بگيرد « 1 » . بدين گونه ، عمر جامعهء اسلامى را جامعهاى طبقاتى كرد .
در مؤطّأ مالك آمده است كه عمر حكم كرده بود - و حكم عمر ، از نظر مردم ، حكم شرع بود - اگر مرد عرب از عجم [ - غير عرب ] زن گرفت و بچهاى از اين ازدواج به دنيا آمد ، چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنيا بيايد از پدرش ارث مىبرد و اگر در سرزمين غير عرب به دنيا بيايد از پدرش ارث نمىبرد « 2 » ! .
حكومت عمر ، با اهداف و فرهنگ حكومت عربى قريشى بود ؛ هيچ والى و امير لشكرى از غير قريش تعيين نمىكرد . البتّه يك استثنا داشت و آن اين بود كه در ميان فاميلهاى قريش ، به بنى هاشم ولايت نمىداد . در اينباره سه ماجرا از تاريخ طبرى نقل مىكنيم كه بين عمر و ابن عبّاس گذشته است « 3 » .
گفتوگوى ابن عبّاس با عمر
1 ) روزى عمر به ابن عبّاس گفت : چه شد كه قريش نگذاشتند شما - بنى هاشم - به حكومت برسيد ؟ ابن عبّاس گفت : نمىدانم . عمر گفت : من
هامش
( 1 ) . معالم المدرستين ، تأليف نگارنده 2 / 364 ؛ به نقل از وافى ، چاپ اوّل ، 1412 ه .
( 2 ) . موطا 2 / 60 ، چاپ مصر ، 1343 ه : « ابى عمر بن الخطّاب ان يورث احدا من الاعاجم الّا احدا ولد في ارض العرب » .
( 3 ) . عرب به دو دسته از قبايل تقسيم مىشدند : عدنانى و قحطانى . قحطانىها در اصل اهل يمن بودند و انصار از آنها بودند ؛ عدنانىها ، كه قريش از ايشان بودند ، اهل مكه و نجد بودند .
سياست عمر اين بود كه ابن عبّاس را به خود نزديك مىكرد و دنبال خودش مىبرد تا او را در مقابل حضرت على ( ع ) بزرگ كند . ابن عبّاس در ميان قريش و بنى هاشم ، بعد از حضرت امير ( ع ) ، در سخنورى و محاجّه قوى بود . ( براى آشنايى بيشتر با اين مطلب ، بنگريد به : طبقات ابن سعد 2 / ق 2 / 120 و شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ) .