ابو عبيده جرّاح نيز چنين ادامه داد : اى ابو الحسن ، تو جوانى و اينان پيرمردانى از خويشاوندان قريشى تو ! تو ، نه تجربهء ايشان را دارى و نه آشنايى و تسلّط آنان را بر امور . من ابو بكر را ، براى به عهده گرفتن امرى چنين مهمّ ، از تو تواناتر و بردبارتر و واردتر مىبينم . پس ، تو هم با او موافقت كن و كار حكومت را به او واگذار ، كه اگر بمانى و عمرى دراز يا بى ، براى احراز اين مقام ، هم از نظر فضل و هم از لحاظ خويشاونديت با رسول خدا ( ص ) و هم از جهت پيشقدمىات در اسلام و كوششهايت در راه استوارى دين ، از همگان شايستهتر خواهى بود .
على ( ع ) فرمود :
اى گروه مهاجران ، خداى را در نظر گيريد و حكومت و فرمانروايى را از خانهء محمّد ( ص ) به خانهها و قبيلههاى خود مبريد و خانوادهاش را از مقام و منزلتى كه در ميان مردم دارند بر كنار مداريد و حقّش را پايمال مكنيد . به خدا سوگند ، اى مهاجران ، ما اهل بيت پيامبر ( ص ) - ما دام كه در ميان ما خوانندهء قرآن و دانا به امور دين و آشنا به سنّت پيامبر ( ص ) و آگاه به امور رعيّت وجود داشته باشد - براى به دست گرفتن زمام امور اين امّت از شما سزاوارتريم . به خدا سوگند كه همهء اين نشانهها در ما جمع است . پس ، از هواى نفستان پيروى مكنيد كه قدمبهقدم از مسير حق دور تر خواهيد شد .
بشير بن سعد ، با شنيدن سخنان امام ( ع ) ، رو به آن حضرت كرد و گفت :
اگر انصار ، پيش از آنكه با ابو بكر بيعت كنند ، اين سخنان را از تو شنيده بودند ، در پذيرش حكومت و فرمانروايى تو ، حتى دو نفرشان هم با يكديگر اختلاف نمىكردند ؛ امّا چه مىتوان كرد كه آنان با ابو بكر بيعت
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٠٧