اما معجزه
بايد سخن خود را متوجه اين مطلب پدر روحانى نماييم كه مىگويد : « عمليات خدايى عيسى از معجزات وى آشكار مىگردد . »
اى پدر ، اگر معجزات - و من منكر نيستم كه آنها كارهاى خدايى است - مقتضى آن است كه در مصدر و منبع آن ، طبيعت خدايى باشد يا اينكه عامل آن ، خود خدا باشد ، پس چرا اين منصب خدايى را فقط دربارهء معجزات عيسى مختص دانستهايد ؟
دربارهء انبياى ديگرى همانند موسى كه داراى معجزات فراوانى هستند ( و شما و پيروانتان اعتراف به آن داريد ) قائل نشدهايد ؟
مگر موسى داراى معجزات نبود ؟ مگر خدا در طور سينا بر موسى تجلى نكرد ؟
چه شد كه موسى را از مقام خدايى كه عيسى به آن رسيده است ، پايين آورديد ؟ اگر سبب حكم به خدايى مسيح ، معجزات اوست - كه به نام عمليات خدايى معرفى مىكنيد - چرا انبيايى چون موسى از اين حكم محروم ماندهاند ؟
و اگر مقصود شما از معجزات و عمليات خدايى ، مطلب ديگرى است ، بنويسيد تا ما هم بدانيم .
نور عالم
اين پدر روحانى نوشته است كه مسيح ، خودپسندانه مىگويد : « من نور عالم هستم ، من راه راستم . . . . »
من فكر نمىكنم كسى اين جملات را دليل بر خدا بودن مسيح بداند و اعتراف به خدايى مسيح نمايد ، زيرا الفاظ داراى احتمالات گوناگون و كنايه و مجاز است و تازه اگر ما اين الفاظ را حمل بر حقيقت و اصل مدلول آنها هم بنماييم ، باز هيچكدام از اين الفاظ دلالت بر خدايى مسيح نمىكنند .