تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوضيح في بيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح (پژوهشى درباره انجيل و مسيح) (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
يكى از آنان بود . اين پدر روحانى مىگويد : « چنين كلماتى شايستهء بشر نيست . » ما مقصود اين آقا را درك نكرديم كه آيا عموم طبقات مردم نمىتوانند چنين سخنى بگويند ؟ يا اين‌كه ممكن است عدهء مخصوصى كه مأموريت الهى دارند ، بتوانند چنين سخنى را بگويند ؟ اگر مقصود اين باشد كه افراد بشر به طور مطلق نمىتوانند چنين سخنى بگويند ، ما آن را تصديق مىكنيم و اگر مقصود اين باشد كه حتى عده‌اى هم كه خدا قدرت اعجاز را به آنان داده است و آنان داراى مقام عصمت هستند ، باز نمىتوانند چنين سخنى بگويند ، ما نمىتوانيم چنين سخنى را بپذيريم و اين مطلب جداً مورد انكار است . البته مشابه اين‌گونه كلمات از موسى عليه السلام نيز - كه به اعتراف اين پدر روحانى ، پيغمبر است - صادر گرديده است .

افلاطون و بودا

سپس اين پدر روحانى در چند صفحهء ديگر ، تاريخ قبل از مسيح را مورد بحث قرار داده ، چنين مىنويسد : « قبل از ظهور مسيح ، اديان مختلفى آشكار شده بود و مردم بت مىپرستيدند و خرافات فراوانى در اعتماد حكما و فلاسفه و طبقات عالى اجتماع به وجود آمده بود . . . افلاطون قائل به حلول . . . و بودا معتقد به تقمص بود . . . . » من معتقدم اين پدر روحانى لااقل به افلاطون و بودا اعتراض نكند ، زيرا خود اين آقايان معتقد هستند كه خدا پيراهن بشريت را پوشيد و در جسد عيسى ظاهر گرديد كه همين جمله عين عقيدهء بوداست . مگر به نظر شما و همهء فرقه‌هاى مسيحيت ، خداوند در جسد عيسى به شكل بشر درنيامد ؟ پس چرا به بودا اعتراض مىكنيد ؟ تازه شايد براى توجيه عقيدهء افلاطون كه به وى « شيخ‌الحكماء » نسبت مىدهند ، بتوان راهى را پيدا كرد و گفت كه او در واقع مقصود صحيحى را عنوان كرده بود . . . و