در صفحهء 2 همان مجله ، تحت عنوان « مقدمات » چنين مىنويسد : « در گفتار آيندهء ما مطالبى عنوان مىشود كه براى روشن شدن آن ، ذكر چند مقدمه لازم است تا دلايل ما بر پايههاى فاسد بنا نشده باشد :
صحيح بودن عهد جديد به ويژه انجيلهاى چهارگانه و همچنين صحت عهد عتيق يعنى تورات . . . . »
اين پدر روحانى فقط به فرضيهء صحت تورات و انجيل قناعت كرده و دليلى براى تحريف نشدن تورات و انجيل نياورده است تا مخالف خود را تسليم سازد ، در صورتى كه اگر چنين كارى مىكرد ، ما نيز ممكن بود همعقيدهء وى شويم .
ولى باز ما با اين پدر روحانى همكارى كرده ، به طور فرض مىگوييم كه تورات وانجيل تحريف نشده است و به دنبال وى دربارهء آيات عهدين تحقيق مىكنيم تا ببينيم آيا دليل و برهانى كه احتمال اثبات خدا بودن مسيح را در بر داشته باشد ، موجود است ؟ آيا دليلى مىيابيم كه بگوييم خدا مركب شده و شريك دارد ؟
وجوب يا امكان
اين پدر روحانى مىنويسد : « ما موقعى كه از كليسا نام مىبريم ، آن را به مثابهء يك جمعيت دينى خالص ، بدون در نظر داشتن خواص آن و جدايى آن از بقيهء مجتمعات دينى به حساب نمىآوريم . »
من به اين پدر روحانى مىگويم اگر مقصود شما چنانكه آشكار است ، اين است كه كليسا يكى از اصول ثابت و ادلهء قطعى و امور حتمى است ، بايد گفت كه دين مطلبى نيست كه از اجتماع و اتفاق جمعيت و اكثريت آرا با تصويب هيئتى گرفته شود ، زيرا اساس دين يك مطلب آسمانى و وحى الهى است و بر پايهء برهان عقلى و مدارك وجدانى بنا گرديده و در اينجا به هيچ وجه مجال تقليد نمودن از بشر وجود ندارد .
و بنابراين ، اعتمادى به قوانين كليسا و دلايل و قراردادها و مصوّبات آن نيست .