ناگفته نماند كه به نظر ما همهء پيغمبرانى كه رسالت جهانى داشتهاند ، مانندموسى ، عيسى و محمّد صلى الله عليه و آله نور عالم و چراغ هدايت تودهها هستند ، ولى نه به آن معنا كه اين پدر روحانى به آن معتقد است . باز به نظر ما همهء پيامبران راهنماى بشر هستند و مردم را به سوى خدا دعوت مىكنند و همهء آنان از طرف خدا آمده ، راه زندگى را به پيروان خود مىآموزند و به آنچه كه خدا دستور داده است ، عمل مىكنند . باز به نظر ما گفتار و كردار همهء پيغمبران از خدا و با اذن خداست ، ولى اين امر را هرگز نمىتوان الوهيت يا شركت در خدايى ناميد .
شايد با اين بيان ، ديگر جايى براى خدا بودن پيغمبران باقى نمىماند ، زيرا خدا به طور كلى بىنياز از بشر است و هرگز با مخلوق خود متحد نمىگردد .
كشتن مسيح جرم نيست ؟
اين پدر روحانى مىگويد : « اگر خدايى مسيح صحيح نبود ، شايسته بود كه وى را بكشند و به دار بياويزند . »
خوانندگان محترم ، راستى چگونگى « دليل روشن بر خدا بودن مسيح » را ملاحظه مىفرماييد ؟ . . . آخر مگر عيسى لااقل پيغمبر خدا و كلمه و نشانهاى از خدا نبود كه كشتن وى در صورتى كه خود خدا نباشد ، جنايت و جرم محسوب نشود ؟
بر فرض مصلوب شدن عيسى و كشته شدن وى ، آيا بايد گفت فقط وقتى اين كار قبيح و زشت بود كه او خدا باشد ؟ آيا با اين سخنان مىتوان خدا بودن عيسى را ثابت نمود ؟
به نظر ما جاى ترديد نيست كه هدف اصلى و اساسى پيامبران الهى ، با بيانهاى مختلف و مخصوص به خود ، چيزى جز انجام وظيفهء رسالت و رابط و واسطه بودن بين مردم و خدا براى رساندن پيام الهى نيست و آنها هميشه در فكر انجام رسالت خود هستند و مىكوشند كه اثبات كنند اين ارتباط مخصوص به آنهاست و عيسى