آرى ، اگر گمان غلو دربارهء عيسى داده شد و وى را خدا دانستند ، عدهاى ديگر نيز پيدا مىشوند و ديگران را خدا مىدانند ، زيرا در حكمت اولى گفتهاند : « انّ حكمالامثال فيما يجوز و ما لا يجوز سواء . »
موقعى كه اصل امكان خدايى بشر را قبول كردند و امتناعِ آن را نابود ساختند ، خدايى بشر نزديك به فهم مىگردد و دستهاى قايل به خدايى على عليه السلام گرديده ، عدهاى ديگر معتقد به خدايى « الحاكمباللَّه » مىشوند و شايد معجزاتى كه براى خدايى على و الحاكم مىشمارند بيش از معجزات عيسى باشد .
بكرزايى و روح خدا
بكرزايى و ولادت بدون نزديكى ، بسيارى از اوقات اتفاق افتاده است و از آب و خاك و نباتات و ساير موجودات ، انسان معدوم به وجود آمده است . خداى جهانآفرين ، نمونهء آن را در قرآن كريم بيان نموده و مىفرمايد :
« إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ » « 1 » ؛
پيدايش عيسى در نزد خدا همانند پيدايش آدم است كه او را از خاك آفريد .
ارتباط روحى عيسى با خدا و دميدن خدا در وى و « كلمه » بودن عيسى ، منحصر به او نيست ، بلكه اين خصوصيات در جميع موجودات ذىروح وجود دارد ، بدين معنا كه همهء موجودات در ارتباط با خداى بخشنده ، مساوى هستند و از فيض وى بهرهبردارى مىنمايند ، خصوصاً ارواح پاك و بىآلايش و البته طبق مراتب قرب و بعدشان از مبدأ فيض و از جهت صفاى باطن و رهاندن قلب از رذايل اخلاقى از فيض خدايى بيشتر بهره مىبرند .
گاهى در عهدين ( كتاب مقدس مسيحيان ) ديده مىشود كه لفظ خدا يا الفاظى كه
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 59 .