و سپس متوجه مكتب باطنيه و قرامطه مىگردد و يكمرتبه هم مكتب نيجر ( ناتوراليسم ) يا كمونيسم ظهور نموده ، عدهاى به آن مىگروند تا اينكه اخيراً ماسونيه « 1 » يا داروينيسم و . . . آشكار گرديده و ملت مشرق و متدينين از شر آنان در پى پناهگاهى هستند تا از عواقب دردناك آنها در امان باشند . . . اگر پيروان بعضى از اديان بهتر فكر مىكردند ، درك مىكردند كه خودِ آنان سبب كنارهگيرى عدهاى از دين شدهاند ، زيرا ناگفته پيداست كه اگر نيروى شعور و ادراك انسان به خوبى كار كند ، مىفهمد كه به طور كلى دين را ترك كردن ، بهتر از اين است كه انسان در مقابل فردى مانند خود ، خاضع باشد .
بشر عاقل نمىتواند باور كند كه بشرى مثل خودش ، جزئى از خداست يا آنكه خدا در او حلول كرده يا خدا او را توليد نموده است يا آنكه اين بشر از او جدا شده است . . . « 2 » و امثال اين افسانهها و عقيدهها كه در بين مسيحيان رواج دارد .
اگر خدايى بندگان صحيح باشد ، بايد ما مسلمانان كسانى را كه در كنار ما قائل به خدايى مخلوق هستند و خود را هم مسلمان مىدانند مانند سبائيه و غلاة در حق اهلبيت عليهم السلام مورد اعتراض قرار ندهيم . مگر در بيخ گوش ما طايفهء « دروز » معتقد به خدايى « الحاكمباللَّه » نيستند كه اخيراً كتابى به نام دينالتّوحيد و تعاليمالدّروز از طرف آنان منتشر شده است ؟ اين كتاب به طور روشن ، خدايى بشرى را كه استخوانش پوسيده است ، اثبات مىكند و خدا مىداند كه آيا روحش در بهشت است يا جهنم ؟
ولى پيروانش مىگويند آن استخوان پوسيده ، اول و آخر و خداى باطن و ظاهر است ، خدايى است كه در همهء عصرها آشكار گرديده و در ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد صلى الله عليه و آله ظهور نموده است .
هامش
( 1 ) . مراد از ماسونيه همان فراماسونرى است .
( 2 ) . براى توضيح بيشتر دربارهء خدايى مسيح و جواب آن به انيسالاعلام و جلوهء مسيح مراجعه شود ( خ ) .