گرديده و از وسايل تنوير افكار بهرهمند شده و راه صحيح را انتخاب كرده است .
فكر مىكنيم ، بشر بين امانت و متانت را جمع نموده است و از رشد فكرى استفاده نموده و خود را از شرور و زشتىها حفظ مىكند . فكر مىكنيم بشر با اين همه پيشرفتها ، پايش استوار گرديده و ديگر لغزش پيدا نمىكند .
فكر مىكنيم كه بشر با حقايق آشنا گرديده و قلمش با نمونههاى واقعيات آشنا شده و مشكلات را حل مىكند و در مشكلات گرفتار نمىماند . فكر مىكنيم كه بر اثر درك كردن حقايق ، ديگر « وهم و خيال » بر بشر حكومت نمىكند .
با اين همه انتظارات از بشر عصر جديد ، ناگهان مىبينيد كه باز راه وهم و خيال را پيموده و بر اثر گمراهى و وهم و خيال ، راه لجاجت را پيش گرفته و در عين اينكه در جهان علم و دانش قدم برمىدارد ، گويا در شب تاريك و ظلمانى رهسپار است و هر چه گام برمىدارد از هدف اصلى بيشتر دور مىشود و رو به قهقرا برمىگردد . من ديروز با مجلهء المشرق برخورد كردم و در سرمقالهء اين مجله ديدم كه نوشته شده است : « برهان صريح در اثبات خدايى مسيح . » « 1 » اين مقاله را « لويس شيخواليسوعى » در جواب مجلهء مشهور المنار نوشته است .
البته روشن است كه دفاع از دين و مراكز وابسته به آن و حفظ مقدسات دينى بر هر كسى لازم است ، ولى تعجب اينجاست كه انسان چگونه پا را از حدود خود فراتر نهاده و از شاهراه اصلى خارج مىشود ؟ تعجب اينجاست كه انسان چگونه خود را گول مىزند و با وجدان خود مبارزه مىنمايد و عقل را زير پا مىگذارد .
تعجب در اين است كه چگونه يك مسئلهء ضرورى و بديهى ، بر مثل چنين شخصى مشتبه مىشود يا چگونه او وجدان خود را كنار گذاشته است ؟ زيرا در چنين مسئلهء روشنى جاى بحث و دليل و تفحص و كنجكاوى نيست ، بلكه جاى ايمان و
هامش
( 1 ) . مجلهء المشرق ، سال 11 ، شمارهء 2 .