اعتقاد و تسليم و جاى خضوع و اعتراف است .
مسألهاى كه همانند آيينه بايد از آن استفاده كرد و كاملًا نگهدارى نمود ، چگونه در معرض حوادث نهاده است ؟ . مسألهاى كه بايد از مشكلات بحث و استدلال و جدال كنار باشد ، چگونه در گرداب مناقشه و بحث قرار گرفته است ؟ . . . زيرا ناگفته روشن است كه اگر اين مسئله در معرض جدال قرار گرفت ، به زودى مانند برگهاى زرد شده به دست باد جدال ، متلاشى مىگردد و بادهاى مخالف آن را از بين مىبرد .
امروز علم ، مشكلات را حل كرده و بشر از سختى بيرون آمده و كمتر گمراه مىگردد . ديگر بشر زير بار سنگين جهل كمرش خميده نمىشود و سينهء او تحت فشار قرار نمىگيرد . براى چنين بشرى بسيار دشوار است كه بگويد بشر خداست و خالق و مخلوق و آفريننده و آفريده ، مساوى هستند . جاى ترديد نيست كه يكى از مشكلات بزرگ عصر ما ، اين است كه مردم دسته دسته از دين خدا خارج مىگردند و همانند دشمنان آشتىناپذير با دين دشمنى دارند و قلبهاى آنان متوجه كفر و الحاد مىگردد . اينگونه افراد كه از دين خارج مىشوند ، فكر مىكنند كه از دين خارج شدن بهتر از اين است كه مخلوقى همانند خود را پرستش كنند ، فكر مىكنند كه بىدينى بهتر از اقرار به خدا بودن افرادى امثال خود مىباشد « 1 » ، زيرا مشاهده مىكنند كه نسبت به خداى آنان ، همان رفتارى شده است كه نسبت به ديگران انجام گرفته است .
علم ، اين مطلب را روشن كرده است كه مسئلهء خدا بودن مسيح ، طوفان وحشتناكى است كه ميليونها جمعيت را به وادى شرك و كفر مىكشاند و اين بادهاى تند ، در هر عصرى مىوزد و غبار و سيلهاى وحشتناكى كه از اين راه به وجود مىآيد ، بشر را در تنگناى كفر و انكار خدا قرار مىدهد .
گاهى بشر به مكتب اپيكور كلبى مىگرود و روزى به سوى مكتب مزدك مىشتابد
هامش
( 1 ) . در مقدمهء ما به گفتار « والتراسكارلند برگ » مراجعه كنيد تا نتيجهء اعتقاد به الوهيت بشر را به خوبى دريابيد ( خ ) .