انبيا و سفراى الهى . . . .
نگاه كنيد به آن پوشش قرمزى كه به عيسى پوشاندهاند و تاجى از خارها كه بر سرش نهادهاند و يهودىها جمع شدهاند و به رويش تف و آب دهان مىاندازند و او را مسخره مىنمايند و چگونه به او مىخندند و او را به روى چوبى ، در وسط دو نفر از دزدان كه يكى از طرف راست و ديگرى از جانب چپ اوست ، گذاشتهاند وعيسى هم شيونكنان فرياد مىزند و مىگريد و ناله مىكند و تماشاچيان هم بر او طعنه مىزنند و مىرقصند . . . .
اينجاست كه جريانات نفرتانگيز و زشتى را مىبينيد و حرفهايى مىشنويد كه حتى گوش از شنيدن آن بيزار است ، زيرا كه اينگونه حرفها موجب مىشود كه دين در ميان مردم يك سخن پوچ يا يك وسيله براى خنده و بيهودهگويى تلقى شود .
عيسى بر صليب
در موضوع اختلاف وضع عيسى بر صليب و تناقض انجيلها در مورد اين قضيه و چگونگى آن ، هر اندازه كه بخواهيد مىتوانيد مدرك تهيه كنيد .
يكى مىگويد : شراب تلخى بر سر دار به او خوراندند . ديگرى مىگويد : سركه بود و سومى معتقد است كه سركه با « زوفا » بود . و نيز يكى مىگويد : صليبش او را برداشت . و آن ديگرى مىگويد : سمعان قيروانى او را برداشت . و سومى مىگويد : دو نفر او را برداشتند . و باز يكى مدعى است كه آنكه مريم مجدليه را از بيرون آمدن عيسى از قبر خبر داد جوانى بود در قبر و ديگرى مىگويد : دو نفر بودند در راه . . . .
بدين ترتيب فاصلهء اختلاف و ضد و نقيضگويى بين انجيلها وسعت مىيابد و اين صاحبان انجيلها در هر قسمتى از احوال مسيح اختلاف پيدا مىكنند ، تا بدانجا كه پطرس كه يكى از بزرگترين پيروان مسيح است ، آن را يك يا سه بار انكار كرده ، آن هم پس از آنكه خروس ، يك يا سه مرتبه بانگ برآورده است و همچنين دربارهء اينكه عيسى از شراب يا سركه يا چيزى كه بر او پيش آوردهاند ، خورده يا اصلًا نخورده