و حضرت بر ايشان مسلط گرديد و همهء ساكنين مكه را عفو كرد ، آن وقت پاكى گوهر و شرافت ذاتش بر مردم نمايان گرديد و افتراها و گناهانى كه دربارهء حضرتش معتقد بودند بخشوده شد . در واقع معنا و مراد آيه اين است كه ببخشد پروردگار عالم نزد اهل مكه ، گناهانى را كه آنان تصور مىكردند قبل از هجرت يا بعد از هجرت مرتكب شدهاى ؛ مانند واقعهء بدر كه در آن بزرگان قريش توسط ياران پيامبر كشته شدند . اگر معناى عبارت اين چنين نباشد ، هرگز رابطه بين دو قسمت عبارت متصور نيست و البته آشنايان به اسلوب كلام عربى ، مقصود را بهتر درك مىكنند .
از نظاير اين قول ، آيهء مباركهء : « وَوَجَدَك ضالّاً فَهَدى » « 1 » مىباشد كه خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد تو كه در انتخاب خطّ مشى و طريق رفتار خود با قوم و عشيرهء خودت متحير بودى ( و آنان به اصطلاح پوست خربزه زير پاى تو مىگذاشتند و سنگ مانع در راه مقصودت مىانداختند ، به طورى كه سرگردان بودى و نمىدانستى چطور بايد از آنان خلاص شوى ) پروردگار عالم ، تو را به هجرت از مكه به مدينه هدايت كرد كه در نتيجهء اين عمل رها شدى و كوششهايت به هدر نرفت و آوازهء دعوتت انتشار يافت ( البته اگر از اين قبيل آيات شواهدى ديگر نيز آورده شود از مقصود دور مىشويم ) . در اينجا مقصود ما فقط بيان اين مقدار است كه پيغمبر ما صاحب آن مجد و شرف ، از هر نوع گناه و خطايى منزه و به تمام فضايل و كمالات آراسته بوده و او همان است كه سزاوار است شفيع اعظم و نجاتدهندهء اكبر باشد .
اما مسيح اين اناجيل كسى است كه بيش از همه گرفتار گناهان بوده و مجموعهء خطاياست و نيازمندترين مردم به شفيع و رهاننده است و اينك از نصوص انجيلهاى خود مسيحيان ، مختصرى از گناهان و خطاياى او را مىشمريم و البته نبايد مسيحيان را تلخى كلام و تندى سخن من آزرده خاطر سازد ، زيرا كه من اين مطالب را از
هامش
( 1 ) . ضحى ، آيه 7 .