عارفى روشن است ) « 1 » و اين حقيقت ، يعنى عصمت انبيا در سايهء تأليفات و كتابهاى زيادى كه انتشار يافته ، چون آفتاب ، روشن و واضح گرديده است .
2 . بر فرض قبول اينكه انبيا مرتكب « خطيئه » هم شده باشند ، مسلماً بعداً توبه كرده و پشيمان شدهاند و خداوند توبهء آنان را قبول فرموده است : « التّائب منالذّنب كمن لاذنب له ؛ شخص توبهكار از گناه ، مثل آن است كه گناه ندارد . »
ولى گناهكارى از ما ، يا موفق به توبه نمىشود يا در صورت توبه ، به علت وجود مانع يا فقدان شرطى ، معلوم نيست كه توبهء او قبول شده باشد ، بنابراين ، شفاعت انبياى مقربين لازم است تا براى گناهكاران وسيلهء مغفرت باشد .
3 . بر فرض اينكه همهء انبيا مرتكب گناهانى شده و توبه هم ننمودهاند يا توبهشان مورد قبول واقع نشده است ، ديگر ما قبول نداريم كه پيغمبر اسلام حضرتمحمد صلى الله عليه و آله هم جزو آنان باشد و در اين كار شريك ايشان . . . بلكه او اشرف انبيا و سرور پيغمبران است ، نه مرتكب گناهى شد و نه خطا و خطيئهاى كرد و نه حرام و مكروهى را انجام داد و هر چه كه در قرآن وارد است - از چيزهايى كه خيال نسبت خطا را به ساحت مقدسش در شخص ايجاد مىكند - ناشى از سوءفهم و كمى تدبر در فصاحت قرآن و آشنا نبودن انسان به اصول بلاغت و استحكام عبارت است ، مانند قول خداى كريم كه مىفرمايد : « إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » « 2 » .
زيرا كه مراد در اين آيه ، گناه نبى اكرم نسبت به پروردگار عالم نيست ، بلكه گناهانى است كه مردم مكه به خيال خودشان تصور مىكردند كه حضرت رسول به واسطهء قطع روابط با خويشاوندان مشرك و اهانت به بتهاى معبود ايشان و شكستن آنها مرتكب شده است كه بعد از آنكه مكه به يارى خداوند ، به دست آن حضرت فتح شد
هامش
( 1 ) . خطا يعنى اشتباه و خطيئه يعنى گناه .
( 2 ) . فتح ، آيه 1 - 2 .