مىبرى كه من نمىتوانم اين كار را وارونه كنم ؟ « 1 » باز در انجيل متى مىگويد : « عيسى به آواز بلند فرياد زد : ايلى ايلى لما سبقتنى ، الهى الهى چرا مرا ترك كردى ؟ » « 2 » .
پس در واقع از آن سخن ملائكه كه از زبان عيسى نقل شده ، پيداست كه كار موكول به خواست و دعاى عيسى از پدرش بود ، اما او درخواست نمىكند تا مشيت پدرش جارى شود و حال آنكه مفروض چنين است كه بر او سؤال و درخواست سهل است ، حتى الحاح و اصرار هم كرد ، ولى خدا قبول نكرده و جوابى نداده است ، سپس گفته است كه آيا خيال مىكنيد كه من نمىتوانم اين كار را برگردانم ؟ « 3 » آيا اين تناقض و اشتباه نيست ؟ و البته نظاير آن سراسر انجيل متى را پُر كرده است .
عيسى از قبر برمىخيزد
اى مسلمانان هنگامى كه اين زاغان سياه تو را به سوى خويش و پيروى از آيين خودشان دعوت كردند ، بگو كه انجيلهاى شما چنين مىگويند : « فرقهء شرير زناكار
هامش
( 1 ) . واقعاً بايد بر وضع كسانى كه چنين فردى را خداى خود مىدانند و با اعتراف به اين صفات و مقام او در صبر و استقامت باز او را خداى خود مىخوانند ، افسوس خورد . آيا اين چنين فردى اصولًا قابل مقايسه با امام حسين عليه السلام و ياران وفادار او كه همه با هم در صحراى كربلا جان دادند ، مىتواند باشد ؟ امام حسين عليه السلام و يارانش با شهامت كامل به استقبال مرگ رفته و با روى باز و قيافهء روشن و چهرهء تابناك مرگ را بر زندگى نكبتبار ترجيح دادند . هزاران مسيح عاجزى كه از مرگ مىترسند ، فداى حسين عزيز خدا باد ، مسيحى كه لااقل به اندازهء مردمى صبر و استقامت نداشت كه در عصر ما در انقلابات خونين به دار آويخته شدهاند و ما آنها را به چشم خود ديديم كه يكدهم عجز و التماس و جزع و فزعى را كه اين اناجيل دربارهء عيسىمسيح - و خدايشان - نقل مىكنند از خود بروز ندادهاند ( كاشفالغطاء ) .
( 2 ) . انجيل متى ، باب 27 ، آيهء 46 .
( 3 ) . اين داستانهاى مضحك كه مرحوم كاشفالغطاء به طور اختصار آورده ، در باب 26 و 27 ، انجيل متى ، چاپجديد لندن ، ص 45 - 51 به تفصيل آمده است ، مراجعه كنيد ( خ ) .