بر او درافتاد و دعا كرده ، گفت : اى پدر ، اگر ممكن باشد اين مصيبت از من بگذرد ، ولى نه به خواهش من بلكه به ارادهء تو . » « 1 » و باز مىگويد : « بار ديگر رفته باز دعا نمود گفت : اى پدر ، اگر ممكن نباشد كه اين پياله بدون نوشيدن از من بگذرد آنچه ارادهء توست بشود . » « 2 » بار ديگر ، براى دفعهء سوم ، دعا كرد و عين همان گفتار را تكرار كرد .
ملاحظه مىكنيد كه عيسى تا چه اندازه در شب قتلش ترس و واهمه داشته ، به طورى كه تا صبح نخوابيده و هر لحظه از پدر مىخواسته كه اين كاسهء تلخ مرگ از او بگذرد . . . در حالى كه با كمال عجز ، اعتراف و اقرار داشت كه كار در دست قدرت خداى بزرگ است .
در اين قسمت ، پس از چند سطر ، در شرح قضيهء فرا رسيدن پاسبانها براى بازداشتن كه با شمشيرها و چوبها به سر وقتش رسيدند و دست بر عيسى انداخته او را گرفتند ، مىگويد : « ناگاه يكى از همراهان عيسى دست برآورد و شمشير خود را از غلاف كشيده بر غلام رئيس كهنه زد و گوشش را از تن جدا كرد ، آنگاه عيسى وى را گفت : شمشير خود را غلاف كن ، زيرا هر كه شمشير گيرد به شمشير هلاك گردد . آيا گمان مىبرى كه نمىتوانم الحال از پدر خود درخواست كنم كه زياده از دوازده فوج از ملائكه براى من حاضر سازد . » « 3 » اكنون ببينيد كه اول فصل با آخر آن چقدر تفاوت و تناقض دارد ؟ آنجا گفت كهعيسى مانند زنان مىگريست و بسان بچهها مىترسيد و معلوم مىگردد كه كار در دست او نيست ، تا اينكه مصلوب مىشود ، در حالى كه اينجا مىگويد : آيا گمان
هامش
( 1 ) . همان ، آيات 37 - 39 .
( 2 ) . همان ، آيهء 42 .
( 3 ) . همان ، آيات 51 - 53 .