اى مسلمانان ، وقتى كه آن زاغ سياهپوش ( مبشر ) با بار دروغهايش به سوى تو آمد و از تو خواست كه به انجيل ايمان بياورى و آن را تصديق نمايى ، به او بگو كه من چطور به اين كلام ربانى و وحى الهى ايمان آورم ، در صورتى كه نه تنها در هر كتابى ، قسمتى با قسمت ديگرش مخالف و معارض است ، بلكه مطالب يك فصل واحد نيز با يكديگر متناقض بوده ، هر جزئى معيوبكنندهء جزء ديگر است . من براى تو نمونهاى در اين باره نقل مىكنم .
در انجيل متى ، اوايل قصهء دار زدن پدرشان عيسى را ببينيد . اين فصل پُر از دروغهاى عجيب و تناقضات شگفت و سخنانى است كه به عقل هيچ عاقلى نمىگنجد و دور از منطقهء عقل هر بشر ذىشعورى است . . . كجا مانده كه به عالم ربوبيت نسبت داده شود . در آن قصهاى است كه يك زن ، شيشهء پُر از عطر گرانبهايى به سر و پاى عيسى ريخت و شاگردانش از اين امر سخت بر آشفتند و گفتند كه ممكن بود اين عطر را به فروش رسانيده ، پول آن را به فقرا و مساكين داد ، امّا عيسى با اين سخن معارضه كرد و كار اين زن را تمجيد و تحسين نمود . « 1 » تا اينكه مىگويد : عيسى از مرگ مىترسيد و مضطرب و هراسان و گريان بود ، به حدى كه اين قدر وحشت و هراس ، حتى لايق زنان و بچگان نيست تا چه رسد به كسى كه مدعى خدايى او هستند . در همين فصل مىگويد : « پطرس و دو پسر زبدى ، همراه وى بىنهايت غمگين و دردناك شدند . پس بديشان گفت نفس من از غايت ألم مشرف به موت شده است . در اينجا مانده با من بيدار باشيد . پس قدرى پيش رفته و
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، باب 26 ، آيات 7 - 10 : « . . . زنى با شيشهء عطر گرانبها نزد او آمده و چون بنشست ، بر سر وى ريخت . اما شاگردانش چون اين را ديدند غضب نموده و گفتند چرا اين اسراف شده است ، زيرا ممكن بود اين عطر را به قيمت گران فروخته ، به فقرا داده شود . عيسى اين را درك كرده بديشان گفت : كار نيكو به من كرده است » ( خ ) .