8 - يعقوب بن ياسر مىگويد : روزى متوكل به درباريان خود گفت من از كار امام هادى عليه السّلام به زحمت افتادهام زيرا هرچه كوشش مىكنم تا ساعتى او را به دربار آورم و دعوت به شراب و خوانندگى نمايم ، موفق نشدهام و بهانهاى بدست نياوردم ، يكى گفت : اگر نتوانستى به امام هادى عليه السّلام دست پيدا كنى اكنون برادرش موسى اهل همه اين كارها مىباشد مىتوانى او را دعوت كنى و به مقصد خود برسى زيرا مردم بين برادران فرق نمىگذارند و به اسم امام هادى عليه السّلام تمام مىشود .
متوكل دستور داد : موسى را با احترام به دربار آوريد ، پس همه به استقبال او رويد برايش مكانى مخصوص جهت خوانندگى و شرابخوارى آماده كنيد و منزل شخصى همراه با جوايز شايسته در اختيارش بگذاريد .
موسى هنگاميكه حركت كرد ، امام هادى عليه السّلام را در بين راه ملاقات كرد حضرت فرمود : متوكل تو را دعوت كرده تا حرمتت را از بين برده و رسوايت كند ، مراقب باش و از خدا بترس زيرا هدف اصلى متوكل هتك حرمت تو است در حضور او اقرار به شرابخوارى نكن .
ولى موسى پند و نصيحت امام را نپذيرفت و به مخالفت پرداخت امام وقتى مخالفت موسى را ديد فرمود اكنون كه حرف من را نمىپذيرى بدان كه هيچگاه در مجلسى كه نظر دارى با متوكل سر يك سفره به شرابخوارى و خوانندگى مشغول باشيد براى تو اتفاق نمىافتد .
موسى سه سال در دربار متوكل بود ولى هرگز نتوانست با او ملاقات كند و سر يك سفره بنشيند گاهى مىگفتند مشغول كارى است ، گاهى مىگفتند او مست است يا بيمار است تا وقتى كه او كشته شد .
محمّد بن على مىگويد : زيد بن على گفت : بيمار شدم شبانه طبيب بر بالين من آمد و دارويى تجويز كرد ولى راهى براى تهيه دارو نداشتم بعد از رفتن طبيب شخصى از طرف امام هادى عليه السّلام آمد كيسهاى محتواى همان دارو را به من داد و گفت : امام سلام مىرساند و فرمودند : اين دارو با اين دستور و چند روز استفاده كن پس آن را گرفتم و نوشيدم و حالم خوب شد . محمّد بن على گفت : زيد بن على به من گفت : اى محمّد كجايند كسانى كه اين ماجرا را غلو بدانند !
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 715
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧١٥