بودند و مادرانت هم دانايان و اهل كمال بوده و پيوند تو از برترين پيوندهاست ؛ و چون در مجلس نام دانشمندان به ميان آيد همهء بالاتفاق بعظمت و كمال تو اشاره مىكنند و همه به سوى تو متوجه مىشوند اى درياى پهناور بفرما دليل حدوث عالم چيست ؟ و از كجا بدانيم عالم قديم نيست ؟
حضرت فرمودند : نزديكترين دليلى كه مىتوانم حدوث عالم را اثبات كنم و عملا به تو نشان مىدهم آنگاه فرمود : تخممرغى بياورند و آن را در ميان كف دست خود گذاشت و فرمودند اين قلعه و دژى است كه از همه طرف مسدود است و در ميان آن پوستى نازك حائل شده همانند حائل نقره روان و طلاى آب شده يعنى آن سفيدى و زردى تخم مرغ با هم مخلوط نمىشوند آيا در اينجا شك و شبه دارى ؟ !
عرض كردم : خير . حضرت فرمود : پس از مدت كمى آن مايع داخل دژ به صورت طاووس زيبائى در مىآيد آيا كسى از بيرون دژ به درون آن علاوه بر آنچه گفتم چيزى را وارد آن كرده كه به اين صورت درآيد ؟ گفتم : خير ؛ حضرت فرمود : همين دليل بر حدوث عالم است .
ابو شاكر ميگويد : تصديق كردم و عرض كردم دليل آوريد و قلب تاريك مرا روشن و با گفتار مختصرى بزرگترين مطالب را بيان فرموديد ؛ زيرا شما سابقهء ما را دانسته و مىدانستيد تا وقتى با چشم خود نبينيم و با گوشمان سخنى را نشنويم و با دهانمان چيزى را نچشيم و با بينى خود بو نكنيم و با دستمان چيزى را لمس نكنيم نمىپذيريم .
حضرت فرمودند : در ضمن اينكه گفتار مرا تصديق كردى و ذكر كردى حواس پنجگانه را ، و اينها نفع نمىدهد ما را براى استنباط مگر با دليل .
همانطور كه ممكن است آدمى در تاريكى شب براى انجام كارهاى خود عزيمت نمايد و از اعضاى پنجگانه استفاده نمايد اما براى اينكه ايمن باشد از افتادن در گودالها ، احتياج به چراغ دارد .
مقصود امام عليه السّلام آن بود كه حواس پنجگانه بدون عقل به شناخت مجهولات نمىرسد و آن صورتى را كه به تو نشان دادم امر معقولى بود كه پايه علم بمحسوس بر آن بنيان شده است .
فصل سوم از سخنان آن حضرت در وجوب خداشناسى و آئين او
فرمودند : اطلاعات مردم را بيش از 4 قسم نيافتم :
1 - خداى خودت را بشناسى
2 - خدا با تو چه كرده
3 - و از تو چه مىخواهد
4 - چه كارهائى باعث مىشود كه تو را از دينت منحرف مىسازد .
مسلما اقسام مزبور ، معارفى هستند كه ما بايد داراى آنها باشيم . بخاطر اينكه اول چيزى كه بر بنده لازم است شناخت خداست و هنگاميكه شناخت او را بايد بداند با او چه كرده و چون از معامله