كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيده با اينكه گفتارت دور تر از حق و حق و باطل را با هم مخلوط كرده و بدان كه حق كمتر برتر از باطل بسيار است در حالى كه تو و احمر در علم كلام بسيار ماهر و چيرهدست هستيد .
يونس مىگويد : خيال مىكردم كه همين بيانات را در مورد هشام بن حكم هم بگويد و لكن حضرت فرمود : اى هشام ! تو در هنگام مناظره هرگاه بدانى كه نزديك است مغلوب شوى و به زمين بخورى پاهاى خود را در ميدان مناظره محكم مىسازى و با ابهت و دلاورى كه در اين ميدان دارى و با زبردستى بخصوص كه طرف مقابل تو هم متوجه نيست به شاخه ديگر مىپرى ، مثل تويى بايد در كلام به مناظره با مردم بنشيند اينك از خدا بترس مبادا طورى سخن بگوئى كه لغزشى براى تو دست بدهد و كمك الهى هم پشتيبان توست .
فصل دوم [ : سخن حضرت امام صادق ( ع ) با ابن ابى العوجاء ]
اين خبر علاوه بر اثبات حجيّت امامت حضرت ، متضمن معجزات است همانند دو خبر قبلى ، زيرا امام از غيب خبر داده است .
عباس فقيهى مىگويد : سالى در موسوم حج ، ابن ابى العوجاء و ابن طالوت و ابن اعمى و ابن مقفع با گروهى از زيدىهاى آن زمان اجتماع كرده بودند و آن سال هم حضرت مشرف بود و مردم همچون پروانه گرد شمع وجود او را گرفته و پرسشهايى مىكردند و حضرت هم پاسخ آنها را با تفسير قرآن و مسائل دينى و ادله ديگر بيان مىفرمود .
عدهاى كه اطراف ابن ابى العوجاء بودند به وى پيشنهاد دادند مىتوانى كارى كنى كه اين شخص جالس يعنى امام صادق عليه السّلام را در ميان آن مردمان رسوا كنى زيرا او داناى روزگار است و مردم از اين فرصت استفاده كرده و از وجود او بهره مىگيرند .
ابن ابى العوجاء كه مردى مغرور و خودپسند بود و خيال مىكرد با حضرت برابرى مىكند ، گفت : بلى .
ابن ابى العوجاء به طرف امام حركت كرده و مردم را از اطراف حضرت متفرق و به حضرت گفت :
مىدانيد كه وضع مجالس به آئين امانتدارى برقرار شده و ناگزير هر كسى كه پرسشى دارد بايد سؤالش را مطرح كند آيا به من اجازه سوال كردن مىدهيد ؟
حضرت فرمود : هر چه مىخواهى بپرس ابن ابى العوجاء پرسيد تا كى چرخ خرمنكوبى را بدست و گندم خيالى اين خرمنگاه را مىكوبيد و خود را به اين سنگى ( كعبه ) كه هيچ اثرى ندارد و از خشت و گل ساخته شده پناهنده مىكنيد ، و سر بر آسمان برآورده و او را مىپرستيد و اطراف آن مانند شترى كه از چراگاه شتران فرار كرده و از اين سو و آن سو مىجهيد ، آرى آدم روشنفكرى كه اندكى در كارهاى شما انديشه نمايد مىفهمد كه اين دستور حكيمانه و فرمان صاحبنظر دانا نمىباشد .
در حالى كه شما و پدرت كه اساس اين آئين و ستون مستحكم اين شالوده هستيد پاسخ مرا بيان فرمايد .