اى رسول خدا من و ملائكه همگى از اينقدر فداكارى و جانبازى على عليه السّلام نسبت به شما تعجب كردهايم ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چرا چنين نكند و حال آنكه او از من است و من از اويم . سپس جبرئيل فرمود : اى رسول خدا من هم از شما هستم .
5 - ابن عباس مىگويد : طلحة بن ابى طلحه در روز جنگ احد ميان صف مسلمين و مشركين قرار گرفته و فرياد زد :
اى ياران محمّد صلّى اللّه عليه و آله شما گمان مىكنيد كه خداوند ما را بواسطهء شمشيرهاى شما به جهنم مىفرستد و شما را بواسطهء شمشيرهاى ما به بهشت هدايت مىنمايد ، پس اگر اينطور است كداميك از شما با من مبارزه مىكنيد ؟ امير مؤمنان عليه السّلام به مبارزه پرداخته و فرمود : قسم به خداوند امروز از تو جدا نخواهم شد مگر آنكه با شمشيرم ترا به جهنم بفرستم . با هم درگير شدند و حضرت ضربات محكمى بر پاهاى او وارد آورد پاهايش قطع شد و بر زمين افتاد ، وقتى ديد كارش تمام است على عليه السّلام را قسم داد كه حق فاميل بودن را مراعات كند ، على عليه السّلام نيز او را رها كرد و به جايگاه خود بازگشت . مسلمين از آن حضرت پرسيدند : چرا كارش را تمام نكردى ، حضرت فرمود : مرا قسم داد كه حق رحم بودن را مراعات كنم .
قسم به خداوند كه بعد از آن زنده نماند و همانجا به هلاكت رسيد ، آثار شادى در چهرهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آشكار شد و فرمود : اين هم از قوچ لشكر .
6 - عكرمه مىگويد : از على عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : زمانيكه مردم در جنگ احد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را رها كردند ، چنان حزن و اندوهى به من دست داد كه تا آن روز آنچنان اندوهگين نشده بودم و اصلا متوجه خودم نبودم . فقط جلوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستاده و شمشير مىزدم و دشمنان را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دور مىكردم . چون از كارزار بازگشتم ، آنحضرت را نگاه كردم ولى ايشان را نيافته با خود گفتم : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرار نكرده و در ميان كشتگان هم نبودند ، گمان كردم از ميان ما به آسمان عروج كردهاند پس غلاف شمشيرم را شكستم و با خود عهد كردم آنقدر جهاد كرده و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دفاع كنم تا كشته شوم . پس به طرف مشركان حمله بردم و آنانرا پراكنده كردم تا به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدم ، ايشان از شدت جراحات بيهوش روى زمين افتاده بودند بر بالين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستادم . ايشان مرا ديدند و فرمودند : عاقبت مسلمانان چه شد ؟
عرض كردم : كافر شدند اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و فرار را بر قرار ترجيح داده و گريختند و شما را تسليم دشمن كردند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به گروهى از مشركين كه به طرف ايشان در حال حمله بودند نگاه كرده فرمودند : اى على عليه السّلام اين گروه را از من دور كن من هم به طرف آنان حملهور شده و از راست و چپ شمشير زده تا آنكه همگى را فرارى دادم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود : آيا نمىشنوى كه در آسمان ترا مدح و ثنا مىكنند ؟ فرشتهاى به نام رضوان ندا مىدهد كه شمشيرى جنگنده جز ذو الفقار ، شمشير على عليه السّلام نيست و جوانمردى غير از على عليه السّلام وجود ندارد . از خوشحالى گريه كرده و خداوند متعال را براى نعمتش شكر و سپاس گفت .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٣