تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
نگهبانان دره كوه احد هم وقتى ديدند كه مسلمانان مشغول جمع غنائم شده‌اند گفتند : آن‌ها مشغول جمع غنائمند و ما عقب بمانيم ؟ به عبد اللّه بن عمرو كه فرمانده آنان بود گفتيم : مىخواهيم مانند مسلمانان ديگر براى جمع غنائم برويم . او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر فرموده‌اند كه در هيچ شرايطى اين موضع را ترك نكنيم ، گفتند : بله ترا امر به اين مطلب كرد ولى ايشان نمىدانست كار به اينجا مىرسد كه مىبينى و مسلمين پيروز مىشوند آن‌ها براى جمع غنائم از كوه احد سرازير شدند و او را تنها گذاشتند ولى او موضعش را ترك نكرد : خالد بن وليد به سوى او حمله‌ور شد و او را كشت سپس از پشت سر به طرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حمله كرد چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در ميان عدهء كمى از اصحاب ديد به همراهيانش گفت : اين همان كسى است كه دنبال او هستيد پس او را امان ندهيد همهء آن‌ها به طرف حضرت حمله‌ور شدند و هركس از هرچه مىتوانست در حمله به حضرتش استفاده مىكرد . يكى با شمشير ، يكى با نيزه ، و ديگران با تير و سنگ به حضرت هجوم آوردند . ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همواره در راه دفاع از جان مبارك آن حضرت به نبرد پرداخته تا آنجا هفتاد نفر از آنان را از بين بردند . امير مؤمنان عليه السّلام ، ابو دجانه ، سهل بن حنيف از ميان مسلمين ، تا آخرين نفس ايستادگى كرده و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دفاع كردند در حالى كه تعداد مشركين مهاجم فراوان بود . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از شدت صدمات و ناراحتىها بيهوش شده بودند ، چشمان مباركشان را باز كردند و به امير مؤمنان عليه السّلام نگاه كردند و فرمودند : اى على عاقبت جنگ چه شد ؟ حضرت امير عليه السّلام فرمود : عهد و پيمان خود را شكستند و پا به فرار گذاشتند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمودند : مرا از شر اين مهاجمان كه قصد جان مرا دارند محافظت نما ، حضرت امير عليه السّلام هم ، حملهء جانانه‌اى به آنان كردند و همهء آن‌ها را پراكنده كرده و فرارى دادند . سپس به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند و عده‌اى ديگر از جهتى ديگر به طرف آنحضرت حمله‌ور شدند ولى حضرت امير عليه السّلام به طرف آن‌ها هجوم برده آن‌ها را نيز پراكنده و فرارى دادند . ابو دجانه و سهل بن حنيف بالاى سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بودند و در دست هركدام شمشيرى بود تا از جان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله محافظت نمايند . چهارده نفر از مسلمين كه از صحنه نبرد گريخته بودند ، مانند طلحه بن عبيد اللّه و عاصم بن ثابت بازگشتند و بقيه گريخته و از كوه‌ها بالا رفته پناه گرفتند . فردى در مدينه فرياد زد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كشته شد . نزديك بود قلوب مسلمين از جا درآيد ، فراريان از جنگ سرگردان شده و گروهى از راست و گروهى از چپ معركه صحنه جنگ را ترك كردند . هند دختر عتبه با وحشى كه غلام جبير بن مطعم بود قرار گذاشته بود كه اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، امير مؤمنان عليه السّلام ، يا حمزه عليها السّلام را بكشد ، دستمزدى باارزش به او بپردازد ، وحشى گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نمىتوانم بكشم چرا كه يارانش او را دربر گرفته‌اند على عليه السّلام را نيز نمىتوانم بكشم چون در جنگ