تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

فصل شصت و هشتم [ : پيشگويى حضرت در مورد شهادت قنبر ]

تاريخ‌نويسان از طرق مختلف اين داستان را نقل كرده‌اند كه روزى حجاج بن يوسف ثقفى گفت : دوست دارم با ريختن خون مردى از ياران على به درگاه الهى تقرب جويم ، نزديكانش گفتند : هيچ كس در همنشينى و نزديكى نسبت به على به قنبر غلام آزاد شده او نمىرسد . حجاج سراغ قنبر فرستاد و او را آوردند ، از او پرسيد تو قنبر هستى ؟ گفت : آرى پرسيد كنيه‌ات ابو همدان است گفت : آرى ، پرسيد : مولى و آزاد كنندهء تو على بن ابيطالب است ؟ گفت : مولاى من خداوند است و امير مومنان عليه السّلام ولى نعمت من است . حجاج گفت : از آيين او بيزارى و برائت بجو ، قنبر گفت : اگر از كيش و آئين على برائت جويم تو مرا به دينى برتر از آن هدايت مىكنى ؟ حجاج گفت : من تو را خواهم كشت ، چگونه دوست دارى كشته شوى ؟ قنبر گفت : من انتخاب آن را به تو واگذار مىكنم حجاج گفت : براى چه ؟ قنبر گفت : هرگونه مرا بكشى به همان طريق ترا خواهم كشت ، امير مؤمنان پيش از اين عاقبت مرا گفته است كه مظلومانه و ناحق سر بريده خواهم شد ، حجاج دستور داد تا او را ذبح كردند .

فصل شصت و نهم [ : پيشگويى در مورد خالد بن عرفطه و حبيب بن جماز ]

سويد بن غفله مىگويد : مردى خدمت امير مومنان عليه السّلام آمد و گفت : از وادى القرى مىگذشتم ، متوجه شدم خالد بن عرفطه در آنجا فوت كرده ، برايش استغفار كنيد ؟ حضرت فرمود : ساكت شو ، او نمرده و نه خواهد مرد مگر زمانى كه پيشاهنگ لشكر گمراهى شود كه پرچمدار آن حبيب بن جماز خواهد بود . مردى از پايين منبر برخاست و گفت : به خدا سوگند من شيعه و دوستدار تو هستم ، حضرت عليه السّلام فرمود نامت چيست ؟ گفت : من حبيب بن جماز هستم ، حضرت عليه السّلام فرمود : از حمل پرچم آن سپاه گمراه بپرهيز ولى با اين حال آن را بدوش مىكشى و از اين درب وارد مسجد مىشوى و با دست اشاره به باب الفيل كردند . بعد از شهادت حضرت امير عليه السّلام و امام حسن عليه السّلام واقعه شهادت جانگداز امام حسين عليه السّلام پيش آمد ، ابن زياد ملعون عمر بن سعد را براى جنگ امام حسين عليه السّلام فرستاد و خالد بن عرفطه را پيشاهنگ آن سپاه قرار داده و حبيب بن جماز را پرچمدار آن نمود ، حبيب پرچم سپاه را بدوش كشيد تا از باب الفيل داخل مسجد كوفه شد . اين داستان در ميان علما و راويان حديث و خصوصا اهالى كوفه مشهور است و هيچ دو نفر بر سر صحت آن اختلاف ندارند .

فصل هفتادم [ : پيشگويى در مورد سعد ابى وقاص و پسرش عمر بن سعد ]

ابو الحكم مىگويد از پيرمردان و علما شنيدم كه مىگفتند : على بن ابيطالب عليه السّلام خطبه‌اى ايراد كرد و در آن فرمود : از من هر چه مىخواهيد بپرسيد قبل از آنكه مرا از دست بدهيد . به خدا سوگند از هر