تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥

فصل شصت و پنجم [ : پيشگويى حضرت در مورد رشيد هجرى ]

نضر حارثى مىگويد : نزد زياد بودم كه رشيد هجرى را آوردند ، زياد به او گفت : همنشين تو على چه پيشگويى در مورد تصميم ما نسبت به تو كرده است . رشيد گفت : دست و پاى مرا خواهيد بريد و مرا به صليب مىكشيد ، زياد گفت : به خدا سوگند دروغ گفته است ، رشيد را آزاد كنيد . وقتى رشيد خواست از نزد او برود زياد گفت : هيچ عذابى بدتر از آنچه همنشين او گفته نمىيابم ، دست و پايش را قطع كرده و او را به صليب بكشيد ، رشيد گفت : چيز ديگرى را امير مومنان گفت : كه در مورد من اتفاق مىافتد ، زياد گفت : زبانش را قطع كنيد رشيد گفت : به خدا سوگند هم اكنون خبر امير مومنان تصديق شد . اين خبر را موافق و مخالف از موثقين نقل كرده‌اند و اين واقعه نزد علماى همه فرقه‌ها مشهور است و آن نيز يكى از اخبار غيبى و معجزه‌گونه حضرت است .

فصل شصت و ششم [ : پيشگويى حضرت به نقل از مزرع بن عبد اللّه ]

ابو العاليه از قول مزرع بن عبد اللّه نقل مىكند : از امير مومنان عليه السّلام شنيدم به خدا سوگند لشكرى بر شما وارد مىشود و چون به منطقه بيداء برسند زمين آنها را فرو خواهد برد ابو العاليه گفت : گفتم اى مزرع خبر از غيب مىدهى ؟ مزرع گفت : آنچه گفتم حفظ كن ، به خدا قسم آنچنان شود كه حضرت خبر داده است . ديگر اينكه فرمود : مردى را دستگير مىكنند و بين دو حجره از حجرات مساجد به صليب مىكشند گفتم : از غيب خبر مىگويى ؟ مزرع گفت : اين مطالب فردى است امين كه دروغ نمىگويد يعنى امير مومنان برايم گفته است ابو العاليه گفت : جمعه‌اى بر ما نگذشت كه مزرع دستگير شد و گفته شد بين دو حجره از حجرات مسجد به صليب كشيده شد . و گفت مطلب سومى را هم حضرت فرمود ولى فراموش كردم .

فصل شصت و هفتم [ : پيشگويى حضرت در مورد شهادت كميل ]

مغيره مىگويد ، هنگامى كه حجاج ملعون به حكومت رسيد . كميل بن زياد را احضار كرد ، كميل فرار كرد و به همين خاطر حجاج سهميه ماهانه طائفه كميل از بيت المال را قطع كرد و وقتى كميل متوجه اين ماجرا شد گفت : من پيرمرد شده و عمر خود را كرده‌ام شايسته نيست حق قبيله‌ام بخاطر من قطع شود . سپس خودش را تسليم حجاج كرد ، وقتى حجاج كميل را ديد گفت : خيلى دوست داشتم خود تو را دستگير مىكردم . كميل گفت : دندانهايت را براى كشتن من تيز مكن و پايه‌هاى حكومتت را با قتل من ويران مگردان ، چون به پايان عمر من چيزى باقى نمانده است . پس هر چه مىخواهى بكن موعد ما نزد خداوند خواهد بود و بعد از قتل من حسابرسى خواهى شد ، امير مومنان از قبل به من گفته بود تو قاتل من هستى حجاج گفت : تو از جمله كسانى هستى كه عثمان را كشتند پس سر از بدنش جدا كنيد و سر از بدنش جدا كردند . اين داستان هم از اخبار معجزه‌گونه حضرت است كه شيعه و سنى از معتمدين آن را نقل كرده‌اند .