اصلى ما ان شاء اللّه نزد پروردگار جهانيان خواهد بود . ام سلمه عطر آورد و محاسنش را به آن خوشبو گرداند و گفت محاسنت به خون رنگين خواهد شد .
وقتى بازگشت وارد كوفه شد عبيد إله بن زياد ملعون او را خواست ، نزد عبيد إله رفت به عبيد إله گفته شد اين مرد از نزديكان صميمى على است ، عبيد إله گفت : واى بر شما اين مرد فارس است چگونه اينقدر به على نزديك است گفتند : آرى اينچنين است .
عبيد إله از او پرسيد : پروردگارت كجاست ؟ ميثم جواب داد : در كمين ظالمان است و تو يكى از آنها هستى ، عبيد إله عصبانى شد و گفت : تو با اينكه فارس هستى اين گونه با من صحبت مىكنى ؟
عبيد إله از او پرسيد : همنشينت درباره عاقبت من به تو چه گفته است ؟ ميثم گفت : به من خبر داد كه من دهمين نفرى هستم كه به دست تو به صليب كشيده شده و چوبه صليب من از همه كوتاهتر و به محل تطهير نزديكتر خواهد بود . عبيد إله گفت : پس با او مخالفت مىكنم ، ميثم گفت : چگونه مىتوانى با او مخالفت كنى در حالى كه - به خدا قسم - ايشان از طرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ايشان هم از طرف جبرئيل از ذات اقدس الهى مرا خبر دادند ، پس چگونه مىتوانى با آنها مخالفت كنى ؟ حتى من محل صليب خود را در كوفه مىدانم و من اولين انسانى هستم كه در اسلام به او لجام زده مىشود .
عبيد إله او را و همراهش مختار را زندانى كرد ، در زندان ميثم به مختار گفت : تو آزاد مىشوى و انتقام خون حسين بن على عليه السّلام را مىگيرى و اين قاتل ما - يعنى عبيد إله بن زياد - را خواهى كشت .
زمانى كه عبيد إله مختار را خواست تا او را بكشد ، فرستاده يزيد نامه او را به عبيد إله رساند كه در آن به عبيد إله امر كرده بود مختار را آزاد كند او هم چنان كرد ، همچنين يزيد در نامهاش به عبيد إله امر كرد ميثم را به صليب بكشيد .
پس او را از زندان بيرون آورده ، در راه مردى او را ديد و به او گفت : مرگ تو چه سودى برايت دارد ، ميثم به نخل مورد نظر اشاره كرد و گفت : براى آن آفريده شدم و او براى من پرورش يافته است .
هنگامى كه او را بر تنه درخت بالا بردند ، مردم گرداگرد آن نزديك خانه عمرو بن حريث جمع شدند ، عمرو گفت : به خدا سوگند او مىگفت من همسايه تو مىشوم ، ولى بر صليب كشيده شد ، عمرو كنيزش را دستور داد زير آن درخت را جارو كرده و آب بپاشيد و آتشدانى براى عود و اسفند آماده كند .
در همان حال و بر صليب هم ميثم فضايل بنى هاشم را بازگو مىكرد ، پس به ابن زياد گفتند : آبرويت را برد ؟ عبيد إله دستور داد تا بر دهانش لجام زدند و اولين انسانى بود كه در اسلام بر دهنش لجام زدند .
كشته شدن ميثم ده روز قبل از ورود امام حسين عليه السّلام به عراق بود .
روز سوم كه بر صليب بود ضربهاى بر او وارد آوردند ، او تكبير گفت و در آخر آن روز از دهان و بينىاش خون جارى شد . اين نمونهها جملهاى از اخبار غيبى است كه حضرت عليه السّلام از آنها سخن گفته است ، اين نمونهها در ميان مسلمين مشهور بوده و روايات آن نزد علما فراوان است .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٦٣