هيچ گاه پشت به دشمن نكرد و از هيچ كدام آنها فرار نكرد و لحظهاى در مقابل آنها درنگ و تأمل نكرد بلكه برعكس بود . اين مطلب نيز از آيات غير عادى خداوند متعال در مورد ايشان است كه نشانهء امامت ايشان بر بندگان و وجوب اطاعتش بر همگان است .
فصل پنجاه و هشتم [ : انتشار فضائل حضرت در جامعه با وجود كثرت دشمنان ]
نشانهاى الهى و غير عادى در مورد ايشان اين است :
هر چند دشمنان و كتمانكنندگان حقايق در مورد امير مومنان عليه السّلام فراوان بودند و از نشر فضائل و مناقب امير مؤمنان عليه السّلام جلوگيرى مىكردند و اتفاقا همه آنها از سلاطين و صاحبان قدرت و ثروت بودند ولى بگونهاى غير عادى فضائل و مناقب امير مؤمنان عليه السّلام در جامعه انتشار يافت و شيعه و سنى آنها را نقل كرده و به آنها اعتراف كردند ، اين خود دليل واضح و آشكار بر فضيلت و امامت ايشان است .
اين خبر از شعبى بسيار مشهور و ميان مسلمين پراكنده است كه مىگويد : از خطيبان بنى اميه مىشنيدم كه فراز منابر امير مؤمنان على بن ابيطالب عليه السّلام را دشنام مىدادند ، در همين هنگام احساس مىكردم بازوى حضرت را گرفته و تا حد آسمانها بالا مىبرند و وقتى از گذشتگان خود تعريف كرده و آنها را مىستودند ، گمان مىكردم از مردارى بدبو و متعفن صحبت مىكنند .
روزى وليد بن عبد الملك به فرزندان خود نصيحت كرد و گفت : اى فرزندان من ، هرگز دست از دين برنداريد ، هيچوقت نديدم دين بنايى را برپا سازد و دنيا بتواند آن را خراب كند و ديدهام كه دنيا بناهايى را برپا كرده است ولى دين آنها را نابود كرده است .
هميشه شنيدهام كه طرفداران و نزديكان ما على بن ابيطالب عليه السّلام را دشنام داده و فضائلش را مخفى مىكنند و مردم را تشويق به نفرت از او مىكنند ولى همه اينها فقط باعث شد كه بيشتر در قلوب مردم جاى بگيرد و در واقع آنها تلاش كردند تا محبت و ياد على در قلوب مردم نزديكتر و بيشتر شود و خود بدگويان در قلب مردم متنفر و از انديشه آنان دور شوند .
شك و شبههاى نيست كه بر دفن فضائل امير مؤمنان عليه السّلام و جلوگيرى از نشر مناقب حضرت عليه السّلام توسط علما اقدام جدى به عمل آمد تا اينكه اگر مىخواست روايتى از ايشان نقل كند جرأت نمىكرد با اسم و نسب ايشان را ياد كند بلكه بخاطر اضطرار مىگفت مردى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى من گفت يا اينكه مردى از قريش گفت و يا بعضى مىگفتند پدر زينب حديثى گفت براى ما .
عكرمه از عايشه در بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه منجر به وفات ايشان گرديد نقل مىكند : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه به دو نفر از نزديكانش تكيه كرده بود از منزل خارج شد ، يكى از آن دو فضل بن عباس بود وقتى اين مطلب از عايشه براى عبد اللّه بن عباس نقل شد ، ابن عباس گفت : آيا مىدانيد مرد ديگر كيست ؟ گفت نمىدانم ، عايشه نامش را نبرده است . ابن عباس گفت : آن فرد خود على بن ابيطالب عليه السّلام است و عايشه هيچ وقت ذكر خيرى از او نكرده است .