تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
بزرگ شدم هميشه مشغول نبرد با مشركين و گروه‌هاى منافقين بودم تا اينكه خداوند پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله را قبض روح كرد كه بعد از اين حادثه جانسوز واقعه و قيامتى عظيم و بزرگ رخ داد ، در اين مدت من پيوسته در خوف و رجا بودم بيش از حد به بيچارگى مبتلا شده بودم كه الحمد للّه باز هم به خير گذشت ، به خدا قسم من از كودكى تا پيرى شمشير زده‌ام و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هميشه مرا به صبر و شكيبايى دعوت مىكرد و تمام اين كارها در راه خدا و يارى رسول خدا بود و اميدوارم كه به همين زودى مقدمات راحتى و آسايش من فراهم شود » . نقل كردند كه حضرت بعد از اين سخنان فقط مدت كوتاهى زندگى كردند و سپس بعد از مدتى به شهادت رسيدند . عبد اللّه بن بكير از حكيم بن جبير روايت كرده كه : كسانى كه در رحبه شاهد سخنرانى على عليه السّلام بوده‌اند نقل كرده‌اند كه حضرت عليه السّلام فرمودند : « اى مردم سرانجام و عاقبت كار شما به اينجا رسيده من مىگويم به پروردگار آسمان‌ها و زمين قسم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با من عهد بسته كه مردم پس از درگذشت من با تو حيله و نيرنگ مىكنند . » اسماعيل بن سالم از ابن ابى ادريس روايت كرده كه گفت : از على عليه السّلام شنيدم كه فرمود : از اسرارى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود اين بود كه به زودى مردم بعد از من با تو از در نيرنگ و خدعه وارد مىشوند .

فصل چهل و هفتم دار الشورى

از سخنان حضرت در دار الشورى روايتى است كه ابو صادق نقل مىكند : هنگامى كه عمر خلافت را به عنوان شورى در ميان شش نفر قرار داد به آنها گفت : اگر دو نفر با يك نامزد و دو نفر ديگر با نامزد ديگر بيعت كردند شما با سه نفرى بيعت كنيد كه عبد الرحمن عوف با آنهاست و آن سه نفر ديگر را بكشيد ، و با شنيدن اين سخنان حضرت على عليه السّلام دست عبد اللّه بن عباس را گرفتند و از جلسه خارج شدند و فرمودند : اى ابن عباس همانا اين مردم همانطورى كه در زمان حيات و زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ايشان دشمنى مىكردند بعد از رحلت او نيز با شما دشمنى مىنمايند ، به خدا قسم اين مردم را فقط شمشير به راه حق مىكشاند . ابن عباس سوال كرد يا على عليه السّلام دشمنى اينها به چه شكل است ؟ حضرت جواب دادند : مگر توصيه عمر را نشنيدى كه گفت : اگر دو نفر با يكى و دو نفر ديگر با كسى ديگر بيعت كردند با آن سه نفرى باشيد كه پسر عوف با آنهاست و سه نفر ديگر را بكشيد ! ابن عباس عرض كرد : بله شنيدم ، حضرت فرمود : مگر نمىدانى كه عبد الرحمن پسر عموى سعد وقاص است و عثمان هم داماد عبد الرحمن است ، ابن عباس گفت : بله . حضرت فرمودند : بنابراين عمر خوب مىداند كه سعد ، عبد الرحمن و عثمان با يكديگر اختلافى ندارند و هركدام از اين سه نفر كه نامزد خلافت بشوند آن دو نفر ديگر به او رأى مثبت مىدهند ، و هيچ ترسى هم ندارند كه پس از كشتن من و زبير ، طلحه را نيز به قتل برسانند . به خدا قسم اگر عمر زنده بماند به او مىفهمانم كه چقدر نظرت غلط و اشتباه بود همانطور كه قبلا گفته‌ام امروز هم مىگويم و اگر هم مرد ، روز قيامت خدا ميان من و او قضاوت و داورى خواهد كرد .