تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مسخره گرفتيد و از حق فرار كرديد و به باطلى روى آوريد كه خدا اهل دين را بواسطهء آن عزيز نكرده ، و من خوب مىدانم كه نتيجهء اطاعت نكردن شما خسران و ضرر است ، زيرا هر زمان شما را به جنگ با دشمن دعوت كردم قيام نكرديد و جنگ را به عقب انداختيد و دائما از من درخواست همين كار را مىكرديد مانند كسى كه مدت زيادى است كه پولى از كسى قرض گرفته و اكنون بايد آن را پرداخت كند و چون پول ندارد باز هم مدت بيشترى وقت از صاحب پول درخواست مىكند . هرگاه مىگفتم زمستان براى جنگيدن آماده شويد مىگفتيد حالا هوا سرد است و اگر در تابستان به شما آماده باش مىدادم مىگفتيد هوا گرم است جنگ را به تأخير بيندازد تا هوا خنك شود . تمام اينها در حقيقت براى فرار از بهشت بوده . اگر شما از گرمى و سردى هوا عاجز باشيد و نتوانيد آن را تحمل كنيد ، به خدا قسم شما به هيچ عنوان نمىتوانيد گرمى شمشير را تحمل كنيد ، پس همه ما از خداييم و به سوى خدا باز مىگرديم . اى اهل كوفه به من خبر رسيده كه اهالى غامد با چهار هزار نفر شبانه به انبار ، كه يكى از شهرهاى عراق است هجوم برده و اموال آنها را غارت كرده و با آنها مانند كفّار روم و خزر رفتار شده است و در اين واقعه حسان كه كارگزار من بود همراه عده‌اى از نيكوكاران كه انسانهايى پارسا و بزرگوار بودند به شهادت رسيدند ، خدا همهء آنها را در بهشت‌هاى پرنعمت خود جا دهد . و نيز به من خبر رسيده عده‌اى از شاميها بر زنى مسلمان و عده‌اى بر زنى از اهل ذمّه وارد شده و حجاب را از سرش برداشته و گوشواره‌اش را از گوشش بيرون كشيده‌اند و دستبند و خلخال را از دست و پا و بازوانش درآوردند و او چاره‌اى نداشته جز اينكه كلمه استرجاع انا للّه و انّا اليه راجعون را بگويد و صدا بزند اى مسلمانان به دادم برسيد ، اما كسى او را كمك نكرده و به داد او نرسيده است . پس اگر مؤمنى از اين واقعه بميرد جاى تأسف نيست و من او را ملامت و سرزنش نمىكنم بلكه پيش من انسانى نيكوكار است . واقعا جاى تعجب دارد كه چگونه اين مردم در راه باطل خود مىكوشند امّا شما از گرفتن حق خودتان سستى مىكنيد . شما خود را هدف تير قرار مىدهيد ، اما تيرى به قلب آنها نمىزنيد آنها با شما پيكار مىكنند اما شما با دشمن پيكار نمىكنيد ، شما معصيت خدا را مىكنيد و راضى به اين كار هستيد . اميدوارم هيچگاه خير نبينيد ، شما همان شترانى هستيد كه ساربانشان را از دست داده‌اند به طوريكه هرگاه بخواهند آنها را در گوشه‌اى جمع كنند ، از جاى ديگر متفرق و پراكنده مىشوند .

فصل چهل و ششم دادخواهى

و از گفتار على عليه السّلام كه شكايت آن حضرت از دشمنانش و كسانى كه حقش را پايمال كردند روايتى است كه عباس بن عبد اللّه العبدى از عمرو بن شمر ، از عده‌اى از رجال روايت كرده كه گفتند : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « از زمانى كه خداوند متعال محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به پيامبرى برگزيد تا به امروز روى آسايش را نديده‌ام زيرا در كودكى كه به حضرت ايمان آوردم از دشمنان مىترسيدم و هنگامى كه
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 319 | الشيخ المفيد / خانبلوكى