اين حديث مذكور معنى عدل و نفى جبر را از زبان على عليه السّلام توضيح مىدهد و اثبات مىكند كه تمام كارهاى خدا داراى حكمت است و بيهوده نيست .
فصل اول ستايش از علماء
در اين فصل سخنان على عليه السّلام در ستايش علماء و انسان و اقشار مردم و تأكيد بر يادگيرى علم و برترى علم و دانش و حكمت مىباشد . راويان اخبار از كميل بن زياد نقل كردهاند : كه كميل بن زياد گفت : روزى در مسجد ، على عليه السّلام دست مرا گرفت و مرا از مسجد بيرون برد ، سپس وقتى به صحرا رسيديم على عليه السّلام آهى كشيد و فرمود : اى كميل اين دلها مانند ظرف هستند بهترين دلها دلى است كه بهتر چيزها را نگهدارى مىكند .
اينك آنچه به تو مىگويم به خاطر بسپار : مردم سه دستهاند :
1 . عالم ربّانى
2 . دانشآموزى كه مىخواهد با يادگيرى دانش ، خود را نجات دهد .
3 . افراد نادان هستند كه دنبال هر صدايى راه مىافتند و با هر بادى جهت خود را تغيير مىدهند ، از نور علم بهره نبردهاند و به پايه استوار پناهنده نشدهاند اى كميل ، دانش و علم از مال بهتر است ، زيرا علم ، تو را نگه مىدارد و حافظ تو است و ليكن ثروت را تو بايد نگهدارى كنى و حافظش باشى . بخشش و انفاق مال و ثروت ، از مال تو مىكاهد اما انفاق دانش آموختن دانش به ديگران به علم و دانش تو مىافزايد .
اى كميل دوست داشتن علم و دانش حقى است كه مردم بايد ملتزم به آن شوند ، و بايد طاعت مردم در زمان حياتشان بوسيله دانش به حد كمال برسد و با استفاده از دانش عبادتى انجام دهد كه او را به كمال برساند و بهترين اثر ماندنى بعد از مرگ او همين دانش اوست كه باقى مىماند ، دانش ، حاكم است و مال محكوم .
اى كميل ثروتمندان با آنكه ظاهرا زندهاند ، اما در حقيقت مردهاند . اما دانشمندان تا روزگار باقى است آنها هم باقىاند ، جسم آنها در خاك پنهان است اما ، حقيقتشان در دلهاى ديگران موجود است .
امام عليه السّلام آهى كشيدند و در حالى كه اشاره به سينه خودشان مىكردند فرمودند : اينجا مخزن علم است ، اگر كسى را پيدا كنم كه صلاحيت داشته باشد كليد اين گنج گرانبها را به او مىسپارم . اما هيهات كه چنين شخصى را پيدا نمىكنم . بله گاهى شخصى را پيدا مىكنم كه فهميده است ، اما مورد اطمينان نيست زيرا اصول و قواعد دين را براى بدست آوردن دنيا فرا مىگيرد و ادله و علوم الهى را مىآموزد تا بر دوستان خدا دست پيدا كند و بر آنها غلبه كند و نعمتهاى الهى را بر ضد كتاب خداوند به كار مىبرد .
يا شخص ديگرى را پيدا مىكنم كه در برابر حكمت و مصلحت مطيع و فرمانبر است ولى بصيرت