راويان اخبار روايت كردهاند مردى نزد على عليه السّلام آمد و از ايشان پرسيد يا على آيا هنگامى كه خدا را عبادت مىكنيد او را مىبينيد ؟ حضرت فرمودند : من خدايى را كه نديدهام بندگى نمىكنم . مرد دوباره پرسيد : هنگامى كه او را ديدى به چه شكلى بود ؟ حضرت به او فرمود : واى بر تو چشمهاى اين بدن مادى نمىتواند او را مشاهده كند . بلكه چشمهاى دل با ايمانهاى حقيقى خود او را مىبينند ، خدا را از نشانههاى بىاندازه او مىتوان شناخت و او به همان نشانهها موصوف است . خداوند را نمىتوان با مردم قياس كرد ، و حواس ظاهرى نمىتوانند او را درك كنند آن مرد از خدمت حضرت برگشت در حالى كه مىگفت : خدا مىداند كه رسالت خود را در چه خانوادهاى قرار دهد . اين حديث بر اين دليل است كه خداوند را نمىتوان با چشم ظاهرى ديد .
پس از آنكه على عليه السّلام از جنگ صفين برمىگشت مردى نزد حضرت آمده و پرسيد آيا اين جنگ كه ميان ما و دشمنان اتفاق افتاد به قضا و قدر خداوند مىباشد يا نه ؟ حضرت عليه السّلام جواب دادند : از هيچ پستى و بلندى عبور نمىكنيد مگر اينكه در آن دست قضا و قدر الهى وجود دارد . آن مرد گفت بنابراين مشقتى را كه در اين راه تحمل كردهام آيا در نزد خدا اجر و ثواب دارم يا نه ؟
حضرت فرمودند : براى چه اين حرف را مىزنى ؟ مرد عرض كرد : هنگامى كه قضا و قدر ما را به كارى وادار مىكند پس بنابراين اطاعت ما ثوابى ندارد و از آن طرف هم نافرمانى ما نبايد عقاب يا عذابى داشته باشد .
حضرت فرمود : تو خيال مىكنى كه اين قضا و قدر حتمى است ، اما اينطور نيست و تو هم اينطور خيال نكن زيرا اين عقيده بتپرستان و پيروان شيطان و دشمنان خداوند رحمان و همچنين عقيده قدرىهاى اين امت و مجوسيان مىباشد ، خداوند در كارها به مردم اختيار داده و از عذاب خود كه نتيجه نافرمانى او مىباشد ترسانيده و تكليف كم و اندك به مردم داده و آنها را مجبور نكرده تا با كراهت از او اطاعت كنند و مردم بر خدا غالب نشدهاند تا خدا هم مغلوب شد . و معصيت او را بكنند و آسمان و زمين و آنچه در آن هست را بيهوده نيافريده . عقيده درست و حق اين است و خلاف اين حقايق ، عقيده مردم كافر مىباشد و واى بر كافران از آتش جهنم .
مرد پرسيد يا على پس آن قضا و قدرى كه شما از آن نام برديد چيست ؟ حضرت پاسخ دادند امر به اطاعت خدا و نهى از نافرمانى او و آمادگى براى انجام كار خوب و ترك كردن گناهان ، كمك براى نزديكى به خداوند و ذليل كردن كسى كه گناه او را مىكند ، وعده و وعيد ، تشويق و دور كردن و بر حذر داشتن . تمام اين موارد قضا و قدر خداست كه در كارها و اعمال ما جريان دارد و به جز اين موارد نبايد قبول داشت و خيال كرد كه اعمال را نابود مىكند آن مرد خوشحال شده و گفت : خدا در گشايش را به روى تو باز كند ، چرا كه گره از كار من باز كردى . سپس اين دو بيت را سرود : تو آن امامى هستى كه ما فرداى قيامت به خاطر پيروى تو از خداوند بخشنده اميد مغفرت داريم . آنچه از امور دينى بر ما پوشيده مانده بود آشكار كردى ، خدا در برابر اين لطف و احسانى كه در حق ما كردى به تو احسان فرمايد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٤٧