شوخى بىموقع
جريان حكمى را براى داورى خدمت حضرت على عليه السّلام آوردند تا حكم نمايد : دختر بچهاى به دوش زنى سوار شده و با او بازى مىكرد دختر ديگرى به او رسيده و او را نيشگون گرفته ، زن حامله كه بچه روى دوش او بود ناراحت شده و نتوانست بچه را روى دوش خود نگه دارد و بچه را به زمين انداخت در نتيجه گردن دختر شكست و بچه مرد . حضرت على عليه السّلام در قضاوت فرمودند : زنى كه نيشگون گرفته بايد يك ثلث ديه و آن زنى كه بر زمين افتاده و دختر بچه از روى دوشش سقوط كرده يك سوم ديه و ثلث سوم ديه را به عهده خود آن دختر بچه گذاشتند كه بيهوده براى بازى بر دوش او سوار شده .
وقتى خبر اين قضاوت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اكرم رسيد ، اين قضاوت را تصديق كردند .
قرعه به نام بنده و آزاد
يكى ديگر از داورىهاى آن حضرت اين بود : هنگامى كه ديوارى بر روى عدهاى خراب شد و همگى كشته شدند . در بين آنها زنى كنيز و زنى آزاد بود كه هم زن كنيز داراى طفل كوچكى بود هم زن آزاد داراى طفل بود و چون مادرهايشان مرده بودند نتوانستند تشخيص بدهند كه كدام طفل مال زن آزاد است و كدام طفل براى زن كنيز مىباشد ، كه در نتيجه مشخص نبود كدام طفل آزاد و كدام طفل كنيز مىباشد . در اين ماجرا حضرت على عليه السّلام فرمودند : كه بايد قرعه بزنند و قرعه آزادى به نام هريك افتاد او آزاد است و قرعه بنده بودن به نام هر كدام بيفتد او بنده و كنيز مىباشد . بعد از اين حكم طفلى را كه قرعه آزادى به نام او درآمده بود ، آزاد اعلام كرد و ميراثشان را در بين آنها تقسيم نمود . اين قضاوت را نيز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اكرم تأييد فرمودند .
فصل پنجاه و هفتم گاو الاغكش
دو نفر مرد خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و درباره گاوى كه الاغى را كشته بود داورى خواستند ، يكى از آن دو مرد عرض كرد يا رسول اللّه ، گاو اين مرد الاغ مرا كشته ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آنها فرمود : پيش ابو بكر برويد تا بين شما قضاوت كند ، آنها پيش ابو بكر رفته و جريان را تعريف كردند ابو بكر گفت با بودن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چرا پيش من آمدهايد ؟ آن دو مرد گفتند خود آن حضرت ما را پيش تو فرستاده است ابو بكر جواب داد چون حيوانى حيوان ديگرى را كشته چيزى بر گردن صاحب حيوان كشنده نيست ، آن دو مرد دوباره خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و جريان را تعريف كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند پيش عمر برويد تا بين شما قضاوت كند آنها پيش عمر آمده و جريان را گفتند عمر گفت : با بودن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چرا پيش من آمدهايد ؟ جواب دادند خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ما امر كرد پيش تو بياييم عمر