تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
عمرو شدند و اينچنين خداوند در دل آنان ترس افكند و شنيدم رجزخوانى مىسرود : كشته شدن عمرو توسط على بن ابيطالب عليه السّلام شكار باز شكارى بود شكسته شدن مكر مشركين توسط على عليه السّلام موجب استحكام اسلام شد و پرده غرور مشركان را دريد من هم بر پيروزى و سرافرازى اسلام و ريشه كن شدن شرك ، خداوند را سپاس گفتم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زمانيكه بسوى بنى قريظه حركت كردم به من فرمود : با يارى و بركت الهى رهسپار شو كه خداوند زمين و خانه‌هاى دشمن را به تو وعده داده است ، من هم با يقين كامل به يارى پروردگار به راه افتادم تا اينكه پرچم اسلام را بر فراز قلعه آنان به اهتزار درآوردم ، آنان نيز در حالى كه از اردوگاه‌هاى خود بيرون آمدند به دشنام‌گويى به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرداخته ، به استقبال من مىآمدند وقتى اين منظره را ديدم نمىخواستم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم اين جسارت آنان را بشنود لذا بسوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشتم ولى ديرى نگذشت كه خورشيد فروزان پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ظاهر شد و اين جسارت‌هاى آنان را شنيد و خطاب به آنان گفت : اى برادران بوزينگان و خوكان ، اگر به سرزمين قومى بدكار وارد شديم صبح آنانرا چون شام تيره و تار مىكنيم آنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند : اى ابو القاسم تو آدم نادان و بدزبانى نبودى ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همزبان شدن با آنان حيا كرده و مقدارى به عقب بازگشتند سپس امر فرمودند كه خيمه ايشان در مقابل قلعه‌هاى آنان برپا شود ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيست و پنج شبانه روز بنى قريظه را محاصره كردند و آنها نيز ناچار شدند و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواستند كه هرچه سعد بن معاذ حكم كرد ، با آنان همان شود و او نيز حكم كرد كه مردانشان كشته شوند و بچه‌ها و زنانشان نيز اسير شده و اموالشان بين مسلمين قسمت شود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى سعد در مورد آنان همان گفتى كه خدا در عرش الهى بدان حكم فرمود . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور دادند : تا مردان آنان كه نهصد نفر بودند دستگير كرده و به مدينه ببرند و اموال تقسيم شده و فرزندان و زنانشان نيز به اسارت گرفته شوند وقتى اسراى آنانرا به مدينه آوردند آنها را در خانه‌اى از خانه‌هاى قبيله بنى نجار زندانى كردند . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هم به محلى در بازار آمدند و چند گودال بزرگ حفر كردند ، امير مؤمنان عليه السّلام و مسلمين نيز آمدند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنان امر كرد كه اسرا را بيرون آورده و امير مؤمنان عليه السّلام گردن آنان را زده و جسد آنها را در اين گودال‌ها بريزند ، اسرا را بيرون آوردند و آنان به هم بسته شده بودند ، در ميان آنان حيى بن اخطب و كعب بن اسد كه هر دو رئيس قوم بودند نيز به چشم مىخوردند . اسرا در حالى كه بسوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حركت بودند به كعب گفتند : سرانجام ما چه خواهد بود ؟ گفت مگر نمىدانيد آنهائيكه بردند ، ديگر بازنگشتند و آنكه ما را مىخواند از ما دست برنمىدارد ؟ سرانجام ما كشته شدن است . ابن اخطب را در حالى كه دو دستش به گردن آويخته شده بود آوردند ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديد گفت : هرگز خودم را بر دشمنى با تو ملامت نمىكنم چرا كه اگر خداوند كسى را خوار كند ، ذليل خواهد شد ، سپس رو به مردم كرد و گفت : اى مردم فرمان خدا و سرنوشت قدرت الهى