حتمى است مثل جنگى كه بر بنى اسرائيل نوشته شد ، سپس در مقابل امير مؤمنان عليه السّلام ايستاد و گفت :
كشته شدن با كرامت بدست انسان شريف و بزرگوار . امير مؤمنان عليه السّلام به او گفت : بهترين مردم ، شرورترين آنانرا و شرورترين آنان ، بهترين مردم را مىكشند ، پس واى بر كسى كه بهترين مردم و بزرگوارترين آنان او را مىكشد و خوشا به حال آنان كه بدست انسانهاى پست و زبون و كافران كشته مىشوند . ابن اخطب گفت : راست مىگويى ولى قول بده وقتى مرا كشتى لباسهايم را از تنم در نياورده و مرا عريان نكنى ، حضرت فرمود : شأن من از اينكه ترا عريان كنم خيلى بالاتر است ، ابن اخطب گفت : مرا پوشاندى و عريان نكردى خدا هم ترا در پردهء خود بپوشاند ، سپس گردنش را بلند كرد و حضرت گردنش را زد و لباسهايش را هم در نياورد . امير مؤمنان عليه السّلام به كسى كه ابن اخطب را مىآورد گفت : وقتى او را براى كشته شدن مىآوردى چه چيزى مىخواند ؟ گفت : اين اشعار را زمزمه مىكرد :
به جان تو سوگند پسر اخطب خود را ملامت نمىكند چرا كه خداوند وقتى كسى را خوار كند او نيز خوار و زبون مىشود او تا حد توان تلاش و كوشش كرد و تا آنجا كه مىشد غرور و عزت كسب كرد امير مؤمنان عليه السّلام در جواب اشعار او فرمود :
بله او مردى جدى بود كه در راه كفر تلاش و جديت مىكرد ولى در پايان در غل و زنجير بسوى ما آورده شد به ضربهء سهمگينى گردنش را زدم و او را زنجير شده به اعماق دوزخ فرستادم اينست جزا و سرانجام كافران و كسى كه از پروردگار عالم اطاعت كند جايگاهش بهشت است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ميان زنان عمره دختر خناقه را به همسرى برگزيد و از ميان زنان يك تن نيز كشته شد چرا كه او زمانيكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حال گفتگو و مذاكره با يهوديان بود . سنگى بسوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرتاب كرده بود و خداوند جان ايشان را از آن حفظ كرد .
پيروزى بر بنى قريظه و ظفر الهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بواسطه امير مؤمنان عليه السّلام بود و هركس از دشمن كشته شد بدست على عليه السّلام بود ايجاد رعب و ترس در دل آنان هم بواسطه حضرت امير عليه السّلام بود ، اين ويژگى نيز خصوصيتى ديگر براى آنحضرت مشابه فضايل گذشته است .
فصل بيست و هفتم غزوه ذات السلاسل
اين جنگ زمانى بوقوع پيوست كه امير مؤمنان عليه السّلام در نبرد وادى الرمل حضور يافت ، نام ديگر اين نبرد طبق آنچه فقها و مورخين تدوين نمودهاند ذات السلاسل مىباشد ، اين جنگ برگى ديگر از دلاورىهاى آن جناب مىباشد ، دلير مردىهاى حضرت امير عليه السّلام در تمام مسلمين ممتاز است .
ماجراى جنگ از آنجا آغاز شد كه روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودند كه اعرابى برايشان وارد شد و در مقابل ايشان نشست و عرض كرد مىخواهم به شما توصيهاى كنم . حضرت فرمود پيشنهادت چيست ؟