تاريخ خود مىنويسد : اسكندر آن شب را بر نيمكت زر خوابيد و سرنا نوازان زن و مرد پىدرپى پيش او مىرفتند و اسكندر با آنها تا سپيدهدم به باده نوشى گذراند .
كلئارخ
( Klearchos )
18 در اثر خود زندگىنامهها دربارهء داريوش ، پس از آنكه از اسكندر شكست خورد ، مىنويسد : « شاه ايران به هركس كه براى او لذتى نو پديد آورد جايزه مىداد و با اين كار سبب شد كه كشور او در چنگ هوسبازىها و خوشگذرانىها افتاد . ولى او زمانى به آسيب هوسرانى پى برد كه خود را به نابودى كشانده و دستوار فرمانروايى را به ديگران سپرده بود . » فيلارخ
( Phylarchos )
( 18 ) در كتاب بيست و سوم تاريخ خود و آگاثارخيد
( Agatharchides )
19 در كتاب دهم دربارهء آسيا مىنويسند : همراهان نزديك اسكندر در ناز و نعمت مىگذراندند . يكى از آنها به نام آگنن
( Agnon )
موزهاى برپا داشت كه سر ميخهاى آن از زر بود . يك تن ديگر به نام كلايت
( Kleitos )
كه به « سفيد » شهرت داشت ، هنگام پذيرفتن كسانى كه براى انجام كارهاى دولتى پيش او مىرفتند ، بر روى يك فرش ارغوانى بالا و پايين مىرفت . براى دو تن از ورزشكاران هميشه چادر مىبردند و زمينى به درازاى يك استاديون را چادر مىزدند ، يعنى آنجا را با بهم پيوستن چادرها مىپوشاندند تا آن دو ورزشكار تمرين خود را در زير چادرها انجام دهند . همچنين براى شن ريختن بر زمين ميدان ورزش با ستورهاى بسيارى شنكشى مىكردند . براى دو تن ديگر كه دلبستهء شكار بودند ، تور شكار به درازاى صد استاديون بافته بودند تا جانوران را نخست در چنبر آورند و سپس شكار كنند . فيلارخ مىنويسد : آن چنار زر و آن رز زر با خوشههاى زمرددانه و آراسته به ياكند هند و ديگر گوهرها كه شاهان ايران هنگام پرداختن به كارهاى كشور در زير آنها مىنشستند ، در برابر آنچه كه هر روزه در دربار اسكندر هزينه مىشد نمودى نداشت . زيرا سراپردهء اسكندر براى