صد نيمكت جا داشت و آن سراپرده با پانصد تير زرپوش برپا شده بود . بر آسمانهء سراپرده نگارهء آسمان را به زر و بسيار باشكوه كشيده بودند . درون سراپرده ، در نخستين رده پانصد « سيبدار » 20 در جامههاى رسمى به رنگهاى ارغوانى و زرد سيبى ايستاده بودند . در ردهء ديگر هزار كماندار با جامههايى برخى به رنگ سرخ آتشين ، برخى به رنگ سرخ شنگرفى و بسيارى به رنگ آبى سير جاى داشتند و در سر اين گروه پانصد سرباز مقدونى با سپرهاى زرّين ديده مىشد . در ميانهء سراپرده ، اسكندر بر تخت زر نشسته و فرمان مىداد و نگهبانان در پيرامون او پاس مىدادند . در بيرون سراپرده فيلبانان و هزار سرباز مقدونى در جامهء مقدونى و ده هزار ايرانى ايستاده بودند . همچنين پانصد تن ديگر جامهء ارغوانى بر تن داشتند و اين جامه را اسكندر به نشان افتخار و سرافرازى بدانها داده بود . . .
اسكندر به شهرهاى يونيه و خيوس 21 نوشته بود كه براى او پارچههاى رنگ ارغوانى 22 بفرستند ، زيرا مىخواست جامهء همهء سپاه خود را از اين پارچه تهيه كند 23 . . . ( دوازدهم 53 - 55 ، ص 137 - 141 ) .
55 - پليارخ
( Polyarchos )
1 مىنويسد : « . . . اگر از سرشت انسانى آنچنان كه هست پيروى كنيم ، به ما مىگويد كه بايد به دنبال لذّت رفت و اين روش كسانى است كه از خرد بهرهمندند . ولى وارون آن رفتار كردن و بر هوسها پيروز شدن ، نه كار مردم خردمند است ، نه مردم خوشبخت و نه كسانى كه مىدانند كه سرشت آدمى چگونه است . بهترين دليل بر درستى اين سخن اين است كه همهء مردم اگر به امكانات بزرگ دست يابند ، به لذتهاى مادّى روى مياورند و بدين باور مىرسند كه لذت همان هدف آزادى است . ولى كسانى كه از چنين امكانات و دستگاهى برخوردار نيستند ، به هوسها نيز ارزش كمترى مىدهند . براى مثال