اسپارت جامهء سنتى اسپارت به نام
Tribon
را كنار گذاشت و جامهء ايرانى پوشيد . . .
همچنين اسكندر هنگامى كه به فرمانروايى آسياى كوچك رسيد جامهء ايرانى پوشيد . » ( دوازدهم 49 - 50 ، ص 134 - 135 ) .
[ 54 - گزارش افيپ در بارهء توصيف تجمل اسكندر ]
54 - افيپ
( Ephippos )
از مردم الينث
( Olynthos )
1 در اثر خود دربارهء پايان هفايستين و اسكندر در توصيف تجمل اسكندر مىنويسد : براى اسكندر در باغ يك تخت زر و يك نيمكت پايه نقرهاى گذاشته بودند كه هرگاه اسكندر با همراهان نزديك خود راى مىزد در آنجا مىنشست . نيكبوله
( Nikobule )
2 مىنويسد : هنگامى كه اسكندر بر خوان مىنشست هنرمندان بسيارى براى شادى او هنرنمايى مىكردند و هنگام شام ، خود اسكندر پردهاى از نمايش اندرمدا
( Andromeda )
3 اثر افيپ
( Ephippos )
4 را از بر مىخواند و بازى مىكرد و پس از آن با هوس بسيار به نوشيدن بادهء ناب ( بىآب ) مىنشست و ديگران را نيز به نوشيدن آن فرا مىخواند . افيپ همچنين مىنويسد : « اسكندر هنگام خوان بالاپوش مقدس مىپوشيد . اين بالاپوش گاه به رنگ ارغوانى ويژهء آمون 5 بود با كفش و شاخى مانند او ، و گاهى جامهء آرتميس
( Artemis )
6 و اغلب با جامهء ايرانى بر گردونه سوار مىشد و كمان و نيزهء كوتاه شكار را بر شانه مىآويخت . گاه نيز پوشاك او مانند هرمس
( Hermos )
7 بود . براى مناسبتهاى ديگر و تنپوش هر روزه يك بالاپوش ارغوانى و يك زيرجامهء سفيد و ارغوانى و يك كلاه لبه پهن با ديهيم پادشاهى در بر مىكرد . هنگام گذراندن با ديگران كفش مچبنددار به پا ، كلاه سفرى بر سر و دستوارهء كريكاين
( Kerykeion )
8 در دست داشت . و نيز اغلب مانند هركول پوست شيرى بر دوش مىافكند و گرزى در دست مىگرفت . اسكندر در هر كجا مىنشست ، زمين آنجا را با روغن خوشبوى گرانبها و شراب خوشبو نم