ولى در خوردن و نوشيدن همتا نداشت ،
همچنين در عشقورزى ، و ديگر هرچه بود هيچ بود .
هنگامى كه اين مرد خوب درگذشت نكتهء نغزى از خود به يادگار گذاشت ،
در آنجايى كه اكنون نينس خفته است ، گور او گزارش مىكند :
« بشنويد اى مردم ، خواه از آشور هستيد يا از ماد ،
خواه از كراكس 24 يا هندوى 25 با گيسوان بلند ،
و يا از آن سوى درياها ، من فاش مىسازم ، هرچه باداباد :
من ، نينس ، زمانى دمى بودم ،
و اكنون هيچم ، بلكه مشتى خاكم در اينجا ،
آنچه دارم ، آنست كه خوردم و خواندم و عشق ورزيدم .
خواسته را دشمن برد ، بر باد رفت ، نابود شد ،
آنسان كه پرستاران جشن شراب بز نر را 26
آرى ، اكنون من رفتهام و در كشور مردگان 27 نه زر دارم ،
نه اسب و نه گردونهء نقرهاى با خود بردهام ،
من اينجا خفتهام ، مشتى خاكستر ،
آرى من ، كسى كه زمانى تاج بر سر داشت . » 28
( دوازدهم 38 - 40 ، ص 124 - 128 )
[ 53 - گزارش در بارهء شيوهء زندگى ايرانى ]
53 - الكيبياد
( Alkibiades )
1 شيوهء زندگى ايرانى را از پاوزانياس
( Pausanias )
2 گرفته بود و فربنتس
( Pharnabazos )
3 رفت و آمد داشت . او جامهء ايرانى مىپوشيد و زبان پارسى آموخت ، چنان كه پيش از او ثميستكل
( Themistokles )
4 نيز آموخته بود . دوريس 5 در كتاب بيست و دوم تاريخ مىنويسد : « پاوزانياس شاه