تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايرانيات در كتاب بزم فرزانگان ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
ولى در خوردن و نوشيدن همتا نداشت ، همچنين در عشق‌ورزى ، و ديگر هرچه بود هيچ بود . هنگامى كه اين مرد خوب درگذشت نكتهء نغزى از خود به يادگار گذاشت ، در آنجايى كه اكنون نينس خفته است ، گور او گزارش مىكند : « بشنويد اى مردم ، خواه از آشور هستيد يا از ماد ، خواه از كراكس 24 يا هندوى 25 با گيسوان بلند ، و يا از آن سوى درياها ، من فاش مىسازم ، هرچه باداباد : من ، نينس ، زمانى دمى بودم ، و اكنون هيچم ، بلكه مشتى خاكم در اينجا ، آنچه دارم ، آنست كه خوردم و خواندم و عشق ورزيدم . خواسته را دشمن برد ، بر باد رفت ، نابود شد ، آنسان كه پرستاران جشن شراب بز نر را 26 آرى ، اكنون من رفته‌ام و در كشور مردگان 27 نه زر دارم ، نه اسب و نه گردونهء نقره‌اى با خود برده‌ام ، من اينجا خفته‌ام ، مشتى خاكستر ، آرى من ، كسى كه زمانى تاج بر سر داشت . » 28 ( دوازدهم 38 - 40 ، ص 124 - 128 )

[ 53 - گزارش در بارهء شيوهء زندگى ايرانى ]

53 - الكيبياد
( Alkibiades )
1 شيوهء زندگى ايرانى را از پاوزانياس
( Pausanias )
2 گرفته بود و فربنتس
( Pharnabazos )
3 رفت و آمد داشت . او جامهء ايرانى مىپوشيد و زبان پارسى آموخت ، چنان كه پيش از او ثميستكل
( Themistokles )
4 نيز آموخته بود . دوريس 5 در كتاب بيست و دوم تاريخ مىنويسد : « پاوزانياس شاه