ساخت . بخور ، بنوش و شاد باش كه هر كار ديگر بىارزش است . » چنين مىنمايد كه بشكن زدن تنديس به همين گفته كنايه دارد . ولى تنها سارداناپال نبود كه خود را به سبب افراط نابود كرد ، بلكه آندركت
( Androkottos )
از مردم فريگيه
( Phrygi )
16 نيز چنان كه مناسئاس
( Mnaseas )
17 در كتاب سوم اثر خود اروپا گزارش كرده است ، نمونهء ديگرى بود . اين مرد جامههاى رنگين مىپوشيد و به خود از زنان نيز بيشتر زيور مىبست . كلئارخ در كتاب پنجم زندگىنامهء مردان بزرگ مىنويسد كه زاگاريس
( Sagaris )
از مردم مارياندين
( Mariandyn )
حتى در زمان بزرگسالى دايهاش خوراك را مىجويد و در دهان او مىگذاشت تا او ديگر رنج جويدن به خود ندهد و چنان كه گزارش كردهاند ، او از تنبلى دستش را پايينتر از نافش نبرده بود 18 . . . كتزياس گزارش كرده است كه آنار
( Annaros )
كاردار شاه بزرگ در بابل ، جامهء زنان مىپوشيد و به خود زيور زنان مىبست و با آنكه خود بندهء پادشاه بود ، هنگام خوراك صد و پنجاه كنيز در نزد او بودند . اين زنان درحاليكه او سرگرم خوردن بود ، براى او بربط مىنواختند و آواز مىخواندند .
فينيكس
( Phoinix )
19 از مردم كلفن 20 دربارهء نينس سروده است :
چنان كه شنيدم ، بيگانهاى بود از آشور ،
بهنام نينس 21 كه يك دريا زر داشت ،
تالانهاى او بيشتر از شنهاى كرانهء خزر بود .
او به هيچ ستارهاى نمىنگريست ، و اگر مىنگريست پرسشى نمىكرد 22 ،
او پيش مغان آتش مقدس را شعلهور نمىساخت ،
چنان كه آيين بود ، با برسم باژ نمىخواند 23 ،
آن مرد نه سخندان بود و نه داور ،
او نمىآموخت ، نه با مردم سخن گفتن را و نه دانش شمردن را ،