مىكرد . پادشاه در ميان زنان نشسته و پاهايش را بالا گذاشته بود . ابروهايش را وسمه كشانده ، زير چشمش را خط كشانده ، بر او جامهء زنان پوشانده ، ريشش را از ته تيغ انداخته و تنش را با سنگ پا ماليده بودند . او از شير سفيدتر بود . بارى ، هنگاميكه پادشاه نگاهش را به ارباك انداخت و مژههايش را روى سفيدى چشمش سر داد ، سردار مادى ارباك ، چنان كه بسيارى ، از جمله دوريس
( Duris )
3 گزارش كردهاند ، از اينكه چنين كسى بايد بر آنها فرمان راند ، چنان خشمگين شد كه زخمى بر پادشاه زد و او را از پاى درآورد . ولى كتزياس به گونهء ديگرى روايت كرده است . به گزارش او ، پادشاه سپاهى فراهم آورد و به جنگ ارباك پرداخت و از او شكست خورد و از پس آن ، كاخ خورد را آتش زد و در آتش جان سپرد 4 . در اينباره چنين گزارش كردهاند كه به فرمان او هيزمى به بلندى چهار پلثرن
( Plethron )
5 بر هم انباشتند و سپس صد و پنجاه نيمكت زر و ميزهاى بسيارى كه آنها هم از زر بود بر آن تودهء هيزم افزودند . بر سر هيزمها اطاقى به درازى صد پا 6 ساختند و در آن نيمكتهايى نهادند . پس از اين كارها پادشاه و زنش بر نيمكتى خوابيدند و زنان ديگر بر نيمكتهاى ديگر . سه پسر و دو دختر خود را پيش از آن ، هنگاميكه خطر را نزديك ديده بود با سه هزار تالان زر به شهر نينس ( نينوا ) 7 به نزد پادشاه آنجا فرستاده بود . سر اطاق چوبى را با الوارهاى سنگين پوشانده بودند و پيرامون اطاق را نيز با چوبهاى ستبر گرفته بودند ، چنان كه از آن اطاق ديگر هيچ راه گريزى نبود . روى اين چوبها ده ميليون تالان زر ، صد ميليون تالان نقره ، بالاپوشها ، رواندازهاى ارغوانى و همهگونه جامههاى ديگر نهاده بودند . سپس به فرمان پادشاه هيزم را آتش زدند و آن تودهء هيزم پانزده روز تمام مىسوخت . مردمان كه آن آتش را ديدند ، نخست گمان بردند كه پادشاه آيين قربانى برپا كرده است ، زيرا جز خواجگان كسى ديگر از قصد پادشاه آگاه