تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايرانيات در كتاب بزم فرزانگان ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
هم بخاطر بدست آوردن بالاترين پايه . اين مدعا نه تنها از اختلاف عقيدهء آنها دربارهء كوروش پيداست ، بلكه نيز از اين واقعيت كه هر دو تن در نوشته‌هاى خود به موضوع‌هاى يكسان پرداخته‌اند . براى مثال ، هر دو اثرى با عنوان
Symposion
نوشته‌اند ، يكى در نوشتهء خود به آولس‌نوازان 2 مىپردازد و ديگرى از آنها سخنى به ميان نمياورد . يكى مىنويسد باده را بايد از قمقمه خورد ، ديگرى مىنويسد كه سقراط تا سپيده‌دم جرعه‌جرعه باده مىنوشيد . افلاطون در اثر خود دربارهء روان از همه كس نام مىبرد ، مگر از گزنفون . گزنفون دربارهء كوروش مىنويسد كه به او از كودكى همهء آيين‌هاى نيكو را آموخته بودند 3 ، ولى افلاطون در كتاب سوم قوانين در رد نظر گزنفون مىنويسد : « دربارهء كوروش گمان من چنين است كه او سپهسالار خوبى بود و در اين وظيفه از هيچ كارى فروگذار نمىكرد ، ولى از تربيت درستى بهره‌مند نبود و توجهى به بودجهء كشور نداشت . او از جوانى به لشكركشى پرداخته و پرورش فرزندان را به زنان واگذار كرده بود . . . » همچنين هنگامى كه گزنفون در هم‌پيمانى با كوروش كهتر با ده هزار يونانى به جنگ اردشير لشكر كشيد ، به خوبى از خيانت منن
( Menon )
4 از مردم تسالى 5 آگاه بود و مىدانست كه قتل مردانى كه در پيرامون كلئارخ
( Klearchos )
بودند به آغالش ( تحريك ) تيسافرن
( Tissaphernes )
انجام گرفت . از اين‌رو گزنفون منش منن را توصيف كرده و مىنويسد كه او مردى زودخشم و رفتارش ناگهانى و پيش‌بينى ناپذير بود . ولى افلاطون ، اين مرد باريك بين ، در اين‌باره مىگويد : « در اين همه [ سخنان گزنفون دربارهء منن ] ارزنى حقيقت نيست » و سپس منن را مىستايد . . . - [ آثنايس در اينجا مثال‌هاى بسيارى از ستيزه‌جويىها ، خرده‌گيرىها و تهمت‌هاى نارواى افلاطون به گزنفون مياورد . ] افلاطون مدعى است كه مردم يونان داور انديشمندى نيستند ، ولى او در ستايش خود از مردم اسپارت حتى به ستايش ايرانيان كه