و ايرانيان با بادبزنها ايستاده بودند .
و هيپارخ 3 سروده است :
آ : آيا لابرونيوس يك پرنده است ؟
ب : نه ، به هركول سوگند كه يك جام است ،
جامى به ارزش دويست استاتر 4 زر .
آ : گرامىترين من ، به ، چه لابرونيوس پربهايى !
ديفيل
( Diphilos )
5 در اثر خود از جامهاى ديگرى نيز نام مىبرد :
آ : پريستيس
( Pritis )
، تراگلافس
( Tragelaphos )
،
باتيكه 6 ، لابرونيوس .
اينها چنان كه مىبينى نام پرستاران نيست ، بلكه ظرفهاى آشاميدنىاند .
ب : آرى ، به هستيا 7 سوگند !
آ : ولى جوانان ، لابرونيوس به بيست سكهء زر مىارزد ( يازدهم 68 ، ص 51 - 52 ) .
[ 43 - گزارش گزنفون در بارهء پرخويد ]
43 - گزنفون در كتاب هشتم پرورش كوروش از ظرفى به نام پرخويد
( Prochoides )
به معنى « لگن استفراغ و پيشاب براى شب » نام مىبرد . او دربارهء ايرانيان مىنويسد 1 : « در نزد آنان رسم چنين بود كه در بزمها لگن با خود نبرند .
چون باور آنها چنين بود كه اگر در بادهنوشى زيادهروى نشود ، به تن و انديشه كمتر زيان مىرسد . اكنون نيز بر همان رسماند كه با خود لگن نبرند ، ولى چندان شراب مىنوشند كه بجاى آنكه لگن به بالين آنها ببرند ، بايد آنان را به بيرون ببرند ، اگر خود نتوانند با پاى خود بروند » ( يازدهم 94 ، ص 72 ) .
[ 44 - گزارش كرات در بارهء زاناكيا ]
44 - كرات
( Krates )
1 در كتاب پنجم اثر خود گويشهاى آتى از يك جام