مىپوشيدند ، گيسوان خود را گره مىزدند و بر پيشانى خود سربندهاى زرّين مىبستند . بندگان به دنبال آنها نشيمنهاى تاشدنى مىبردند تا نياز نشستن به دست اتفاق نيفتد . آرى ، اينچنين بود آن نسل يونانى كه در جنگ ماراتن 6 پيروز شد و به تنهايى سراسر آسياى كوچك را به زانو درآورد . همچنين كسانى كه از روح بزرگ برخوردارند و به سبب دانايى خود نامبردار گشتهاند ، شادى برخاسته از لذّت را بزرگترين خواسته مىدانند . سيمنيد
( Simonides )
7 مىگويد :
كدام زندگى يا كدام فرمانروايى به جستن آن مىارزد
اگر از لذّت 8 تهى باشد ؟
حتى زندگى خدايان نيز بىلذّت كششى ندارد .
( دوازدهم 4 - 5 ، ص 99 - 100 )
[ 48 - گزارش در بارهء تجمل ]
48 - در ميان همهء مردمان نخست ايرانيان بودند كه به سبب شيوهء زندگى پرتجمل خود شهرت يافتند . پادشاهان آنها زمستانها را در شوش و تابستانها را در اكباتان مىگذراندند . به عقيدهء آريستبول
( Aristobulos )
1 و خارس ميتلنى 2 شوش نام خود را وامدار زيبايى مناظر آن است ، زيرا در زبان مردم يونان
Suson
به معنى « سوسن » است . 3 بارى ، شاهان ايران پاييز را در تخت جمشيد و بازماندهء سال را در بابل به سر مىبردند . همچنين پادشاهان پارت بهار را در رى ، زمستان را در بابل مىگذرانند . . . بازماندهء سال را [ چنين است در اصل ] . كلاهى كه شاهان ايران بر سر مىنهادند 4 براى اين نبود كه شادمانى از يك زندگى پرلذّت را پنهان كند . زيرا ، چنان كه دينن 5 مىنويسد : « آنها موى را با مر 6 و آنچه آنان لابيز
( Labyzos )
7 مىنامند چرب مىكردند . لابيز بوى خوشى پراكنده مىكند و ارج بيشترى از مر دارد . پادشاه هرگاه مىخواست بر اسب نشيند ، نه بر زين مىجست