پرنگار بود ديد ، به نانواها و آشپزها دستور داد ، خوراكى به همانگونه كه براى مردنيس مىپختند آماده كنند . پس از آنكه خوراكها آماده شد و چشم پاوزانياس به نيمكتهاى راحتى زرّين و سيمين و ميزهاى نقرهاى و ديگر وسايل نفيس ديگرى كه براى صرف خوراك آماده كرده بودند افتاد ، سرش از آنچه مىديد به چرخ افتاد و به خدمتكاران خود دستور داد كه براى مقايسه يك خوراك ساده ، بدانگونه كه در لاكنى 2 معمول است نيز آماده كنند . هنگاميكه اين خوراك آماده شد ، پاوزانياس با ديدن آن لبخندى زد و سپس سرداران يونانى را نزد خود خواند و هزينهء هر دو خوراك را به آنها نشان داد و گفت : « يونانيان ، من شما را بدين سبب بدينجا خواندهام كه ناكاردانى سردار ايرانى را به شما نشان دهم . اين سردار با يك چنين باروبنه پرتجملى به ما كه چنين تهيدست زندگى مىكنيم لشكر كشيد . » 3 ( چهارم 15 ، ص 315 ) .
[ گزارش 18 در بارهء مردم لاكنى ]
18 - مردم لاكنى 1 سپستر از شيوهء زندگى سادهء خود كاستند و سرانجام گرفتار تجملپرستى شدند . فيلارخ
( Phylarchos )
2 در كتاب بيست و پنجم اثر خود تاريخ مىنويسد : « شاهان اسپارت ديگر به پيروى از سنت كهن به سور همگانى نمىرفتند و اگر گاهى مىرفتند ديگر در آنجا چيزى از رسوم كهن يافت نمىشد ، ولى در عوض پتوهايى كه با آن نيمكتها را پوشانده بودند ، در بزرگى و رنگ و بافت آنچنان نفيس و عالى بودند كه اگر مهمانى از سرزمين ديگرى آنجا دعوت داشت ، واهمه داشت كه با آرنج خود به بالشها تكيه دهد . ولى كسانى كه در گذشته از آغاز تا پايان سور بر يك تخت چوبى لخت طاقت مياوردند . . . اكنون به چنان تجملى كه در بالا توصيف شد دست يافته بودند و در هر سورى شمار بزرگى جام مىگذاشتند و خوراكهايى مىپختند كه در آن هرگونه ادويهاى