طبيعت پيدايش آن دعوت و شرائط حاكم آن زمان ، رهبرى آن را به عهده داشت ، زيرا پيامبر اكرم ( ص ) رهبرى دعوتى انقلابى را برعهده داشت و مشغول ايجاد چنان دگرگونى وسيعى بود كه جامعه و نسبتهاى خاص و سازمانها و مفاهيم آن را دربر مىگرفت و چنين انقلابى كار ساده و آسانى نبود ، بلكه يك راه طولانى و ممتدى بود كه فاصلهء بين مبدأ و منتهاى آن به مقدار فاصلهء معنوى عميقى بود كه بين جاهليت و اسلام قرار داشت . بنابراين چنين دعوتى بايد كار خود را از انسان جاهليت آغاز كند و آن را به صورت انسانى مطابق خواسته اسلام درآورد . انسانى كه نور اسلام را به سرتاسر جهان بتاباند و براى اين كار پيامبر ( ص ) مىبايست ريشهها و رسوبات جاهليت را از آن بزدايد .
پيامبر اكرم ( ص ) براى رسيدن به چنين هدفى در مدت كوتاهى گامهاى بلندى برداشت ، اما اين به معناى پايان كار نيست و حتى پس از پيامبر هم بايستى كار انقلاب و دگرگونى جامعه دنبال شود .
پيامبر ( ص ) مدتى قبل از وفاتش ، مىدانست كه به زودى از دنيا خواهد رفت و اين امر را در حجّة الوداع به روشنى بيان كرد و مرگ بهطور ناگهانى به سراغ آن حضرت نيامد ، بنابراين حتى اگر ما عامل ارتباط غيبى و امداد الهى را كه همواره از طريق وحى به پيامبر ( ص ) مىرسيد و از دعوت او حمايت مىكرد ، در وضعيت آن روز و تصميمگيرى نسبت به آينده ، دخالت ندهيم ، بازهم آن حضرت جهت تصميمگيرى و تفكر و چارهانديشى براى ادامه راه نسبت به پس از خودش داراى فرصت كافى بوده است .
ما مىتوانيم براى پيغمبر نسبت به آيندهء دعوتش سه راه تصور كنيم كه پيامبر ( ص ) ناگزير بود يكى از آنها را انتخاب كند :
[ تصوير راههاى سهگانه پيامبر ( ص ) نسبت به آينده دعوتش ]
راه اول [ اكتفا به رهبرى خود در زمان حيات ]
پيامبر ( ص ) نسبت به آيندهء دعوتش يك موضع منفى در پيش گيرد و به ايفاى نقش خود در رهبرى دعوت و هدايت آن در زمان حياتش اكتفا كند و آينده را به حوادث و پيشامدهاى بعدى واگذارد .