چنان پريشانشان كرده كه حتى يكى از صحابه معروف ( اختيار از كف داده ) و آشكارا مىگويد : « ان النبى ( ص ) لم يمت و لن يموت » يعنى : پيامبر نمرده است و هرگز نخواهد مرد . همچنين خطراتى بود ناشى از اين امر كه دعوت اسلامى به چنان موفقيت و پيشرفتى نرسيده بود كه قبلا پيامبر ( ص ) مطمئن شده باشد كه پس از او امت بتواند عهدهدار امر دعوت شود و هماهنگ با خواستهها و شرائط دعوت عمل نموده و بر تناقضات و رقابتهايى كه همواره در زواياى دلشان براساس تقسيم شدن به مهاجرين و انصار يا قريش و ساير اعراب يا مكى و مدنى وجود داشت ، فائق آيند .
خطرات ديگر نيز از ناحيه كسانى بود كه خود را در پوشش اسلام مخفى كرده بودند و در زمان پيامبر همواره بر ضد اسلام مشغول فتنهانگيزى بودند ، اينها همان گروهى بودند كه قرآن آنان را منافقين ناميده است و چنانچه عده زيادى را كه پس از مواجه شدن با پيروزى سربازان اسلام بدون آگاهى و درك حقيقت اسلام و ازروى ناچارى مسلمان شدند ، به آنها بيافزايم ، مىتوانيم بسنجيم كه چه خطراتى ممكن بود از طرف اين عناصر متوجه امر دعوت شود .
عناصرى كه با خالى شدن صحنه از مراقبت رهبرى آن ، بهطور ناگهانى و در فراغت كامل فرصتى را جهت حركت وسيع به دست آورده بودند .
بنابراين اهميّت وضعيت زمان بعد از پيغمبر ( ص ) چيزى نيست كه بر هيچ رهبرى كه با كار عقيدتى سروكار داشته باشد ، پوشيده بماند ، چه رسد به فردى مانند خاتم الانبياء .
( شما خود قضاوت كنيد ) با توجه به اينكه ابو بكر حاضر نشد ، بىطرف بماند و بدون دخالت مثبت درجهت تضمين آيندهء دعوت صحنه را ترك كند و دليل اين عمل ( دخالت ايجابى و نه سلبى ) را احتياط نسبت به آيندهء نهضت مىدانست .
و زمانى كه مردم با وجود تمركز سياسى و اجتماعى كه پس از پيامبر در جامعهء اسلامى حاصل شده بود ، در عين حال هنگام ضربت خوردن عمر ، از ترس آينده دعوت و خطراتى كه ممكن بود به خاطر جدايى امت و رهبرى حاصل شود با شتاب بهسوى عمر مىرفتند و مىگفتند اى كاش وصيّتى مىكردى ( و فردى را به جانشينى خود تعيين
تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: عبد الله فياض
ص١١