تصور اين موضع منفى در مورد پيامبر ( ص ) ممكن نيست ، زيرا چنين موضعى ممكن است ، ناشى از يكى از دو امر باشد كه هيچكدام با شخصيت آن حضرت سازگار نيست :
[ ناسازگارى راه فوق با شخصيت رسول خدا ( ص ) به دو امر ]
امر اول [ لزوم بىتفاوتى نسبت به آيندهء ]
پيامبر ( ص ) به اين سبب نسبت به آيندهء دعوت بىتفاوت باشد كه معتقد است ، داشتن موضع منفى و بىطرفانه ، در آيندهء دعوتش تأثيرى نخواهد داشت و به آن صدمهاى نمىزند و امت اسلامى كه به زودى عهدهدار امر دعوت خواهد شد ، قادر است به گونهاى در آن تصرّف كند كه حامى آن باشد و منحرف نشدن آن را تضمين كند .
چنين عقيدهاى را واقعيت بههيچروى تأييد نمىكند ، بلكه جريان طبيعى اوضاع بر خلاف آن بود ؛ زيرا دعوت اسلامى ازآنجهت كه در آغاز ، عملى دگرگونكننده با هدف ايجاد جامعهاى اسلامى و ريشهكن كردن ريشههاى جاهليت از آن جامعه بود ، با فقدان مقام رهبرى و ارائه ندادن هيچ طرح و برنامهاى براى آيندهء نهضت ، در معرض بزرگترين خطرها قرار داشت .
طبيعت رويارويى امت با فقدان پيامبر بدون وجود هيچ برنامه و طرح قبلى موجب بروز خطراتى مىگردد و در چنين وضعى ضرورت فورى ايجاب مىكند كه امت شتابزده و بدون تدبر وارد عمل شوند ، زيرا هرگاه پيامبر امت را بدون هيچگونه برنامه و طرحى براى آيندهء دعوتش رها كند ، چنين امتى به زودى و براى نخستينبار مواجه با مسئوليّت تصرّف در امر نهضت بدون وجود رهبرى آن ، مىگردد و چنين امرى مواجه شدن با خطرناكترين مشكلات دعوت است ، درحالىكه قبلا آن را تصور نكرده و به فكر چارهانديشى براى آن نبوده است و علىرغم اهميّت مشكل ، چنين وضعى ايجاب مىكند كه با عجله و بلافاصله دست به كار شده و اقدام نمايد ، زيرا اين وضعيت ( فقدان رهبرى ) نمىتواند ادامه پيدا كند .
اين اقدام ( شتابزده ، ناگزير ) همزمان با ضربهاى است كه امت ، با فقدان رهبر بزرگ خود ، بدان دچار شده است ؛ ضربهاى كه طبيعتا قدرت تفكرشان را متزلزل ساخته و