انديشه را قبول داشتند كه رهبر جامعه بايد از ويژگىهاى خداگونه بهرهمند باشد . در نتيجه مىتوان گفت علت جذب آنها بهسوى اسلام اين بود كه آنها بيشترين صفات مذكور را در وجود حضرت محمد ( ص ) مىديدند و معتقد بودند در صورتى يك فرد نجات مىيابد كه عضو جامعهاى باشد كه رهبر آن از ويژگىهاى خداگونه بهرهمند باشد .
به خاطر داشتن همين عقيده بود كه جمعى از پيروان و ياران اوليهء على ( ع ) خردهگيرى خوارج بر على ( ع ) را رد كردند و قائل بودند كه على ( ع ) پيشتاز حق و هدايت است ، بدون شك اين تصور ياران على ( ع ) از وى داراى يك محتواى دينى است كه معناى آن هدايت انسان به جانب خدا و بهسوى بهشت است . در جايى كه خوارج ، اسلام را به شكلى پذيرفتهاند كه انديشه و زمان جاهليت بر آن غلبه كرده است ، مىبينيم كه شيعيان نيز اسلام را به شكلى قبول كردهاند كه در آن رهبرى خداگونه بر مردم حكومت مىكند « 1 » .
علىرغم اينكه علتهايى كه و ات در مورد شيعه شدن بيشتر قبيلههاى يمنى ، ساكن در كوفه برشمرد ، قابل تحسين است ، اما بايد توجه داشت كه اعتقادات شيعهء اماميه كه در اين كتاب بحث از حالات آنها براى ما اهميت دارد ، با عقيده و ات سازگار نيست و هر انديشهاى را كه « ائمه اثنىعشريه » را داراى صفات خداگونه بداند ، مردود مىشمارد ، زيرا اماميه بهطور قاطع معتقدند كه امامان آنها بشرند و در عين حال ( چنانكه به زودى بيان مىشود ) از هرگونه خطا و اشتباه و فراموشكارى معصوم و مبرا هستند .
در مورد شيعيانى كه در قسمتهاى شرقى كشور اسلامى مانند خراسان ، رى ، اصفهان ، گرگان ، سكونت داشتند ، چنين پيداست كه بيشترين آنها در خلال قرن اول و دوم هجرى جزء فرقههاى غلات يا زيديه بودند كه دربارهء غلات در جاى خود بحث مىشود ، ( ولى توضيح اينكه چگونه از زيديه بودند ، به اين شرح است ) هنگامى كه زيد بن على در كوفه قيام كرد ، گروههايى از شيعه كه در برخى از مناطق ايران ساكن
هامش
( 1 ) -OP . Cit . P . 104 .