مصيبت كشاندند و او را در ميان شعلههاى جنگ تنها گذاشتند ( بعد از آن واقعه ) وجدانشان آنها را به باد سرزنش و ملامت گرفت و ( آنها از عمل خود متنبه شدند ) و فهميدند كه بايد خشنودى پروردگار خود را به دست آورند ( براى جبران اين كار تصميم گرفتند ) كفارهء گناه خود را با بذل جان بپردازند . ازاينجهت خود را توابين ناميدند و براى نخستينبار شروع به سازماندهى خود نمودند » « 1 » .
تأثير فاجعهء كربلا در ميان شيعه به قدرى عميق بود كه شيعيان آن را فوق مصيبتهاى بشر عادى مىدانستند ، تا آنجا كه آن را به مصيبتهاى پيامبران الهى تشبيه مىنمودند .
شيخ صدوق ( ره ) روايت كرده است كه امام صادق ( ع ) فرمود : « اسماعيلى كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
« وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا » ،
« 2 » اسماعيل بن ابراهيم نيست ، بلكه پيغمبرى از پيامبران الهى است كه خداوند او را جهت هدايت قومش مبعوث كرد ، اما قومش او را گرفته و پوست سروصورتش را كندند . آنگاه فرشتهاى نزد او آمد و گفت خداوند عزّ و جلّ مرا نزد تو فرستاد ، هرچه مىخواهى فرمان بده ، اسماعيل گفت : حسين ( ع ) در اين مصيبت اسوه و الگوى من است ( مصيبت او از من بالاتر است و من در اين راه از او درس استقامت مىآموزم » « 3 » .
همچنين صدوق ( ره ) روايتى را از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه در تفسير آيهء شريفهء
« قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي »
يعنى : اى برادر ! بر من قهر و عتاب مكن و سر و ريش مرا مگير » وارد شده است و سپس در توضيح آن مىگويد : مقصود از اين كار آن بود كه حضرت موسى سر و ريش خودش را گرفت ، زيرا عادت مردم اين بود كه هرگاه كسى اندوهگين مىشد يا مصيبت بزرگى بر او وارد مىشد ، دست بر سر مىگذاشت و ريش خود را مىگرفت . در اينجا هم منظور موسى از اين كار آن بود كه به هارون بفهماند كه مىبايست بر كردار قومش محزون و اندوهگين شود ، زيرا هر امتى نسبت به پيغمبرش به
هامش
( 1 ) - الخوارج و الشيعه ، ص 189 .
( 2 ) - بهياد آور در كتاب خود اسماعيل را كه او بسيار صادق الوعد ( در عهد استوار ) و پيغمبرى بزرگوار بود - م .
( 3 ) - علل الشرائع ، ص 77 - 8 .