تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
على ( ع ) و فرزندانش را يارى نكردند . اصفهانى از ابو مخنف نقل كرده است كه ام هيثم نخعى در مرثيهء على ( ع ) اين اشعار را گفت :
الا يا عين ويحك فاسعدينا * الا تبكى امير المؤمنينا كأن الناس اذ فقدوا عليا * نعام جال فى بلد سنينا فلا تشمت بنا معاوية بن صخر * فان بقية الخلفاء فينا و أجمعنا الامارة عن تراض * الى ابن نبينا و الى اخينا و لا نعطى زمام الامر فينا * سواه الدهر آخر ما بقينا و ان سراتنا و ذوى حجانا * تواصوا ان نجيب اذا دعينا بكل مهند عضب و جرد * عليهن الكماة مسومينا
« 1 » ترجمه : اى چشم ! واى بر تو ! ما را يارى كن ! آيا بر امير المؤمنين ( ع ) گريه نمىكنى ؟ مردمى كه على ( ع ) را از دست دادند ، مانند شترمرغانى هستند كه در سرزمين بىآب و علف جولان دهند ( و سرگردان باشند ) . اى معاويه پسر صخر ( ابى سفيان ) ! ما را ( در شهادت على ( ع ) ) شماتت مكن ، زيرا يادگار و ادامهء جانشينان رسول خدا ( ص ) ( امام حسن ( ع ) ) ، در ميان ماست . ما همگى ازروى رغبت فرمانروايى را به فرزند پيغمبر و برادر خود ( امام حسن ( ع ) ) ، واگذار كرديم و ما تا زمانى كه زنده هستيم ، فرمانروايى را به غير او واگذار نمىكنيم . بزرگان و خردمندان ما ، ما را سفارش كرده‌اند كه هرگاه ما را به جنگ خواندند ، ما با شمشيرهاى برنده و اسب‌هاى كم مو كه بر آن جنگجويان ورزيده سوارند ، به استقبال دشمن رويم . فلهاوزن نيز دراين‌مورد مىگويد : « جنگ و دشمنى بين معاويه و على ( ع ) به تدريج جاى خود را به دشمنى بين اهل شام و عراق داد و اين جنگ و دشمنى كه سرانجام شهادت على ( ع ) را در پى داشت ، به زيان اهل عراق تمام شد ، در عين حال اهل عراق زير بار حكومت معاويه نرفتند ، مگر زمانى كه مجبور و ناچار گشتند . از اينجا بود كه
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبين ، بيروت ، 1961 ، ص 30 .
تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 70 | عبد الله فياض / خاتمى