ايمان آوريم ، آنطورى كه بىخردان ايمان آوردند . آنان از تعاليم اسلام كه يك آيين جديدى بود ( و بر خلاف خواستهاى آنان بود كه حاكميت گروه اشراف را مىخواستند . ) در شگفت مىشدند ، زيرا قرآن بر خلاف ميل آنها مىفرمايد :
« وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ »
« 1 » ، يعنى : ما اراده كرديم كه بر مستضعفين منت گذارده و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .
هنوز مدتى از شكست ارزشهاى جاهليت و طبقه اشراف قريش نگذشته بود كه با روى كار آمدن معاويه زاده ابى سفيان ( سرپرست قبلى طبقه اشراف ) اين طبقه و ارزشهاى آن مجددا جان گرفت ، زيرا معاويه براى جنگ با مردى كه در سايه تعليمات اسلام رشد كرده و لبريز از ارزشهاى اسلامى بود ، مجددا ارزشهاى جاهليت و اشرافيت قريش را به كار گرفت ، چنين مردى كه معاويه همواره با او دشمنى مىكرد ، على ( ع ) بود ، كسى كه مستضعفين او را رمز نگهدارى و حراست از ارزشها و فضيلتهايى مىدانستند كه اسلام به آنها ارزانى داشته بود . نتيجهء جنگ و فتنهانگيزى معاويه عليه على ( ع ) شكست مستضعفين و شهادت امام آنها بود ، اما علىرغم آن ، پيروزى معاويه و حوادث پس از آن نتايج مثبتى را در مسير حركت تشيع بهبارآورد و على ( ع ) كه نخستين شهيد از امامان اين مكتب بود با تلاش و شهادت خود نيروى درخور توجهى را براى اين مكتب ايجاد كرد و اين پيروزى و موفقيت را به آن ارزانى داشت .
پيروى امويان از سياست مالى و نژادى غير عادلانه ، موجب شد كه بسيارى از مسلمانها به ويژه موالى ( آزادشدگان ) از حكم آنان سرپيچى كنند . اين سياست درجهت تقويت دشمنان بنى اميه اثر زيادى داشت و موجب شد كه بسيارى از مسلمانها از آنان روىگردان شوند و به جنبشهاى مخالفين كه شيعيان على ( ع ) و خوارج آن را رهبرى مىكردند ، بپيوندند .
در رأس حوادثى كه موجب بدبينى عميق بيشتر مسلمانها نسبت به حكومت
هامش
( 1 ) - قصص ، 28 - 5