به حساب مىآمد « 1 » .
معاويه جهت پيروز شدن بر على ( ع ) از قريش كمك خواست ، شيخ طوسى روايت كرده كه پيامبر ( ص ) در ضمن وصيتش به على ( ع ) چنين فرمود : « يا اخى ان قريشا ستظاهر عليك و تجتمع كلمتهم على ظلمك و قهرك فان وجدت اعوانا فجاهدهم و ان لم تجد اعوانا فكف يدك و احقن دمك فان الشهادة من ورائك » « 2 » ، يعنى : « برادرم ! به زودى قريش عليه تو به يارى هم مىشتابند و درجهت ستمگرى و چيره شدن بر تو همسخن مىشوند ، اگر ياورى يافتى با آنها جهاد كن و گرنه از آنها دست بردار و خون خودت را حفظ نما ، همانا شهادت در انتظار توست » .
شيخ مفيد حديثى نقل كرده كه سند آن را به عبد الله بن سنان مىرساند ، وى گفت : از امام صادق ( ع ) شنيدم كه فرمود : « در بين قريش پنج نفر با على ( ع ) بودند و در مقابل سيزده قبيله با معاويه بودند . . . » « 3 » . با كمى تأمل روشن مىشود كه طرفدارى اكثريت قريش از معاويه يك امر اتفاقى نيست ، بلكه داراى علتهاى اقتصادى و اجتماعى مىباشد ، زيرا معاويه زاده ابى سفيان است كه وى سرپرست اشراف مكه و وارث ارزشها و اصول آنان بود ، ارزشها و اصولى كه اسلام درجهت زدودن و نابودى آنها به جنگ پرداخت و سرانجام پيروز شد . دعوت اسلام جهت خدمت به مظلومين و تشكيل جامعهاى بود كه معيار برترى هر فرد براساس تقوا و شايستگى او بود ، نه براساس زور و نژاد كه اشراف قريش طالب آن بودند . بنابراين طبيعى است كه طبقهء اشراف قريش كه ابى سفيان در رأس آنان قرار داشت ، نمىتوانستند با چنين دعوتى موافق باشند . قرآن دراينمورد مىفرمايد :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ »
« 4 » ، يعنى : هرگاه به آنان گفته شود ، ايمان آوريد چنانكه مردم ايمان آوردند ، پاسخ دهند : آيا
هامش
( 1 ) - دورى ، عبد العزيز ، مقدمة فى تاريخ صدر الاسلام ، بغداد 1949 ، ص 72 .
( 2 ) - غيبت ، نجف ، 1385 ، ص 203 .
( 3 ) - الاختصاص ، 2 - 13 .
( 4 ) - بقره ، آيه 13 .